ارسالی حزب کار ایران (توفان)

استراتژی نوین امپریالیسم آمريکا تهدیدی بالقوه برای اتحادیه اروپا

برای ایالات متحده،آمريکا یک مسئله بیش از هر چیز دیگری در آینده اهمیت خواهد داشت: قانون جنگل!

استراتژی امنیت ملی، که دولت ترامپ روز جمعه گذشته ارائه داد، در تضاد آشکار با تمام استراتژی‌های قبلی این کشور است.

جنگ فرهنگی داخلی “جنبش مگا” ،” آمريکا اول را” مجددا طرح کرده ودر حال تبدیل شدن به اساس دستور کار سیاست امنیتی امپریالیسم آمريکا است.

در حالی که این کشور خود را به ظاهر از جهان  منزوی می‌کند، قصد دارد ایده‌های سلط جویانه خود، در راستای روابط نواستعماری را به تحقق در آورد. دولت امپریالیسم آمریکا مهره هایی را در قدرت گنجانده است که جملگی در خدمت سیاست نئوفاشیستی، نئولیبرالی و سلطه جویانه آمریکا  عمل می کنند.

این شیوه حتی در روابط آمریکا با “متحد طبیعی” خود، اروپا نیز اعمال می شود. در آنجا، دولت ایالات متحده می کوشد احزاب ناسیونال فاشیستی را تقویت کند، بازگشت به سلطه “دولت-ملت‌”ها را ترویج دهد و به این ترتیب اتحادیه اروپا را متلاشی کند. نیروهای ناسیونالیستی به شدت راست‌گرا در اروپا همدستان مشتاق دستور کار ترامپ هستند. انگیزه ایالات متحده آشکار است: از آنجا که یک اتحادیه اروپای متحد می‌تواند با فشار واشنگتن مقابله کند، با متلاشی کردن آن می تواند اهداف خود را به کرسی نشاند.

استراتژی امنیت ملی جدید با انتقاد از سیاست امنیتی سابق آمریکا آغاز می‌شود:

“پس از پایان جنگ سرد، نخبگان سیاست خارجی آمریکا خود را متقاعد کردند که سلطه دائمی آمریکا بر سراسر جهان به نفع کشور ما است. با این حال، امور سایر کشورها فقط به ما مربوط می‌شود اگر فعالیت‌های آنها مستقیماً منافع ما را تهدید کند.”

تحلیلگران می‌نویسند که سرمایه‌گذاری نخبگان بر تجارت آزاد جهانی،” طبقه متوسط” آمریکا و پایه صنعتی که زیربنای جایگاه این کشور به عنوان یک قدرت بزرگ نظامی و اقتصادی بوده را تحلیل برده است. آمریکا سازمان‌های بین‌المللی را پرورش و حمایت کرده که امروزه با ضدآمریکایی‌سازی آشکار هدایت می‌شوند.

متحدان آمریکا متهم می‌شوند که هزینه‌های نظامی خود را بر دوش آمریکا و مالیات‌دهندگان آمریکایی انداخته‌اند. آنها آمریکا را وارد جنگ‌ها و درگیری‌هایی کرده‌اند که در واقع اهمیت کمی برای خود آمریکا داشته است.

گفته می شود بر اساس این سند، سیاست قبلی آمریکا  ناپایدار و مبتنی بر یک تناقض درونی بود:

“به طور خلاصه، نخبگان ما نه تنها به دنبال هدفی اساساً نامطلوب و غیرممکن بودند، بلکه با انجام این کار، ابزارهای لازم برای دستیابی به آن هدف را نیز تضعیف کردند. ویژگی ملت ما، که قدرت، ثروت و شرافت آن بر آن بنا شده بود.”

در متن آمده است که دونالد ترامپ و دولت او مسیر جدیدی برای سیاست خارجی و امنیتی کشور ترسیم کرده‌اند.

هدف این است که راه را برای عصر طلایی جدید آمریکا هموار کنند. اما این مسیر جدید به طور مشخص به چه معناست؟ چه تفاوتی با مسیر قدیمی دارد؟

هیچ تردیدی نیست که آمریکا تحت رهبری دونالد ترامپ می‌خواهد به قدرتمندترین نیروی نظامی جهان، شامل هر دو سلاح هسته‌ای و متعارف، ادامه دهد:

“ما می‌خواهیم قدرتمندترین، کشنده‌ترین و پیشرفته‌ترین نیروی نظامی جهان را جذب، آموزش، تجهیز و مستقر کنیم تا از منافع خود محافظت کنیم، جنگ را بازداریم و در صورت لزوم، به سرعت و قاطعانه پیروز شویم، با کمترین تلفات ممکن برای نیروهایمان.”

دولت ریاست‌جمهوری جدید همچنین می‌خواهد آمریکا پیشرفته‌ترین اقتصاد سرمایه‌داری جهان باشد. باید پیشرفته‌ترین و نوآورترین جهان، دارای قوی‌ترین پایه صنعتی و بخش انرژی جهان باشد. به همین دلیل، هر گونه صحبت بازدارنده در مورد تغییرات آب و هوایی و انتشار صفر رد می‌شود.

سند حاضر برنامه، استراتژی‌ای ارائه می‌دهد برای چگونگی دستیابی آمریکا به این اهداف. این سند شامل اصول کلی، اولویت‌ها و دستورالعمل‌های خاص‌تر برای مناطق مختلف جهان است. متن برنامه را با شعار خلاصه می‌کند:

آمریکا اول!

یک عنصر مرکزی در برنامه استراتژیک، صنعتی‌سازی مجدد آمریکاست. از طریق تعرفه‌ها، معافیت‌های مالیاتی و مقررات‌زدایی، شرکت‌ها ترغیب می‌شوند تا به خانه بازگردند و در آمریکا سرمایه‌گذاری کنند. این امر به ویژه برای صنایع تولیدی مرتبط با تولیدات نظامی مهم است. این استراتژی باید “با کاهش‌های تاریخی مالیات و مقررات‌زدایی، آزادی اقتصادی را به شهروندان ما بازگرداند و آمریکا را به برترین مکان برای انجام کسب و کار و سرمایه‌گذاری تبدیل کند.”

آمریکا اول همچنین به معنای عقب‌نشینی آمریکا یا کمرنگ کردن مشارکت خود در سازمان‌های بین‌المللی است. تا جایی که آمریکا باقی می‌ماند، این کشور باید تلاش کند تا سازمان‌ها تحت تأثیر قرار گرفته و اصلاح شوند تا بهتر به منافع آمریکا خدمت کنند.

در تابستان ۲۰۲۵، کشورهای ناتو متعهد شدند هزینه‌های نظامی خود را به پنج درصد از تولید ناخالص داخلی افزایش دهند. این در سند به عنوان نمونه‌ای از رهبری موفق ترامپ تحسین شده است. در واقعیت، این مربوط به این است که آمریکا دیگر توانایی تحمل هزینه‌های امپریالیسم به تنهایی را ندارد.

“روزهایی که آمریکا مانند اطلس از کل نظم جهانی حمایت می‌کرد، به پایان رسیده است. در میان متحدان و شرکای متعدد ما، ده‌ها کشور ثروتمند و پیشرفته وجود دارند که باید مسئولیت اصلی مناطق خود را بر عهده بگیرند و سهم بسیار بیشتری در دفاع جمعی ما داشته باشند.”

در رابطه با جهان خارج، استراتژی امنیتی جدید آمریکا کاملاً آغشته به منافع تجاری است. گفته می‌شود آمریکا باید به دنبال تجارتی متعادل و متقابل باشد. برای تداوم امپراتوری، تضمین زنجیره‌های تأمین حیاتی و دسترسی به مواد معدنی کمیاب، امری محوری است.استراتژی امنیت ملی، پیش‌نیازهای امپریالیسم آمریکا را قاره به قاره مرور می‌کند. این استراتژی بر اساس اولویت‌هایی بنا شده که دولت ترامپ معتقد است مهم‌ترین و ارزش سرمایه‌گذاری را دارند. در اینجا برخی تغییرات واضح از سیاست قبلی آمریکا وجود دارد.

برنامه استراتژیک جدید به طور ویژه بر اهمیت نیمکره غربی تأکید می‌کند. آمریکا از قرن نوزدهم، آمریکای لاتین را حیاط خلوت خود دیده است. اکنون این قاره، مانند بقیه قاره آمریکا، بار دیگر در کانون توجه قرار می‌گیرد. دکترین کلاسیک مونرو باید احیا شود.جهت‌گیری سیاسی جدید از هم اکنون در سیاست تهاجمی آمریکا علیه ونزوئلا و چندین کشور دیگر در آمریکای لاتین خود را نشان می‌دهد. همچنین در اظهارات تحریک‌آمیز علیه کانادا و گرینلند نمایان است.

کاخ سفید از یک دستور کار امپریالیستی کلاسیک پیروی می‌کند. شرکت‌های آمریکایی باید بر اقتصاد کل قاره و منابع طبیعی آن تسلط کامل داشته باشند. دولت آمریکا باید از نفوذ سیاسی و نظامی خود اطمینان حاصل کند. دارایی‌های کلیدی استراتژیک و جغرافیایی باید کنترل شوند.

سایر قدرت‌های بزرگ اقتصادی، سیاسی و نظامی (مانند چین و اتحادیه اروپا) باید تا حد امکان دور نگه داشته شوند. به قدرت‌های بزرگ غیرآمریکایی هرگز نباید اجازه داده شود زیرساخت‌های حیاتی را بسازند و کنترل کنند. دستورالعمل‌ها به بوروکراسی دولتی آمریکا واضح است:

“برای محافظت موفقیت‌آمیز از نیمکره ما، همچنین همکاری نزدیک‌تر بین دولت آمریکا و بخش خصوصی آمریکا لازم است. همه سفارت‌های ما باید از فرصت‌های بزرگ تجاری در کشور خود، به ویژه قراردادهای بزرگ دولتی، آگاه باشند. هر مأمور دولت آمریکا که با این کشورها تعامل دارد، باید درک کند که بخشی از کار آنها کمک به شرکت‌های آمریکایی برای رقابت و موفقیت است.”

اینکه دونالد ترامپ می‌خواهد صنایع را به آمریکا بازگرداند و نگاه را به سمت نیمکره غربی معطوف کند، مربوط به تأمین پایه قدرت خود و رسیدگی به خانه خود است. اما آمریکا چگونه باید با رقابت چین و قدرت روزافزون آن برخورد کند؟ مشکل آمریکا اینگونه تعریف شده است:

“رئیس‌جمهور ترامپ به تنهایی بیش از سه دهه فرضیات اشتباه آمریکا در مورد چین را تغییر داد: یعنی اینکه با گشودن بازارهایمان به روی چین، تشویق شرکت‌های آمریکایی به سرمایه‌گذاری در چین و برون‌سپاری تولیدمان به چین، ورود چین به به اصطلاح ‘نظم بین‌المللی قاعده‌محور’ را تسهیل خواهیم کرد. این اتفاق نیفتاد. چین ثروتمند و قدرتمند شد و از ثروت و قدرت خود برای منافع قابل توجه خود استفاده کرد.”

حال تنها نکته واقعاً تعجب‌آور دررابطه با این استراتژدی جدید امپریالیسم آمریکا این است که هنوز هم اکثریت اعضای اتحادیه اوپا “شگفت‌”زده هستند! درصورتیکه ایالات متحده بارها تمام نکات موجود در این استراتژی را اعلام کرده و در حال حاضر حتی آنها را اجرا می‌کند! درخواست “کریستی نوئم” وزیر کشور ایالات متحده، در ماه مه، تنها چند روز قبل از انتخابات ریاست جمهوری، در لهستان برای حمایت از “کارول ناروکی”، نامزد راست‌گرا و ناسیونال شوینیست این کشور، نمونه دیگری از تلاش‌های متعدد و آشکار ایالات متحده برای تأثیرگذاری بر سیاست داخلی کشورهای اروپایی است. تلاش‌های باج‌خواهی دولت ایالات متحده برای نقض قوانین اروپایی – مانند قوانین مربوط به خدمات دیجیتال (DSA) و بازارهای دیجیتال (DMA) – نمونه دیگری است.

با این حال: به نظر می‌رسد اروپا هنوز  تمایلی به اذعان به گسست شدید در روابط فرا آتلانتیک ندارد. چند زنگ بیدارباش دیگر لازم است تا این کودکان سیاسی ازخواب غفلت بیدار شوند و بر سر عقل آیند؟!

استراتژی امنیتی جدید امپریالیسم آمريکا، با تاثیرات دردناک خود، می‌تواند به عنوان یک “انگیزه مفید” برای اتحادیه اروپا عمل کند، زیرا  این سند به وضوح اهداف آمريکا را روشن و مشخص می‌سازد.

استراتژی امنیتی اتحادیه اروپا به خاطر مشکلاتی نظیر کمبود انرژی و مواد خاکی نایاب و در نتیجه  مشکلات اقتصادی، اختلاف میان کشورهای عضو و نیزناپایدار بودن دولتها بخاطر رشد احزاب نئو فاشیستی متمایل به ترامپ شدیدا متزلزل است.

از سوی دیگر، تعیین استراتژی واحد، با توجه به جنگ در اوکراین و هزینه‌های سنگینی که کشورهای اروپایی باید آن را تقبل کنند،  با توجه به ساختار آن، به ویژه در زمان افزایش اختلاف بین کشورهای عضو، بی‌نهایت دشوارتر است.

شایان ذکر است استراتژی آمریکا تا حدودی تحت تأثیر خودشیفتگی ترامپ نیز قرار دارد. همین امرضعف فعلی آمریکا را آشکار می‌کند. زیرا سیستمی که متاثر از یک فرد باشد، نمی‌تواند به طور پایدار عمل کند.

از سوی دیگر اتحادیه اروپا به عنوان دومین قدرت اقتصادی و تجاری جهان، با تقریباً ۱.۵ میلیون سرباز و نیز دستاوردهای فراوان در زمینه های علمی، تکنولوژی و صنعتی، اگر خود را از بند وابستگی  به امپریالیسم آمریکا می رهانید و به طیف “جنوب جهانی” گرایش پیدا می کرد، یا حد اقل در حد امکان خنثی عمل می کرد، امروز مجبور نمی بود که برای رهایی از زورگویی های دولت ترامپ دست و پا بزند. اتحادیه اروپا در نظم جدید جهانی  نقش مهمی ایفا نخواهد کرد. دونالد ترامپ صریحا بیان داشت که وی ترجیح می‌دهد یک اروپای متشکل از کشورهای مستقل را ببیند که به راحتی می‌توان آنها را در برابر یکدیگر بازی داد. بنابراین، “احزاب استقلال طلب وناسیونالیست” ومخالف آلمان وفرانسه وانگلیس و  ادامه جنگ دراوکراین “چیزی مثبت هستند که آمریکا، بر اساس برنامه، باید تشویق کند.

در برنامه جدید آمریکا حمایت بی‌تزلزل ازرژیم صهیونیستی اسرائیل ثابت است. اما از آنجایی که آمریکا اکنون صادرکننده خالص نفت است، غرب آسیا اهمیت استراتژیک خود را برای سیاست آمریکا از دست داده است.لیکن مانند قاره عظیم آفریقا، هنوز هم می‌تواند به دلیل فرصت‌های تجاری و سرمایه‌گذاری خود جذاب باشد.

آمریکا دیگر توانایی حفظ منافع مشترک امپریالیسم در سراسر جهان را ندارد. ترامپ می‌خواهد بر منافع انحصاری خود آمریکا تمرکز کند. نظم نئولیبرالی جهانی هژمونی پلیس جهانی خود را عملا ازدست داده است و دربحران چند پاره گی  وتشدید تضادهای لاینحل دست و پا می زند.

اکنون چهره سیاسی جهان تغییرکرده است وجهان همانگونه که اقتضا زمان می‌طلبد به سوی جهان چند قطبی پیش می رود. این جهان چند قطبی جهان ایدآل ما کمونیست‌ها نخواهد بود ولی ما واقفیم که در دنیای تخیلی و رویائی زندگی نمی‌کنیم و سیاست‌های خویش را باید بر اساس داده‌های عینی جهان واقعی و تناسب قوای طبقاتی تنظیم کنیم، ولی شرط نخست هر تحول انقلابیِ بعدی بر روی کره خاکی تغییر سلطه مطلق نظم استعماری و نژادپرستانه وفاشیستی کنونی است. رفع این مانع بزرگ فرصت‌های ما را در مبارزه طبقاتی افزایش خواهد داد و دست ضدانقلاب را که بر رسانه‌های جهانی سلطه دارند  تضعیف خواهد کرد. احزاب مارکسیست لنینیست ونیروهای انقلابی باید این توازن قوا را به نفع خلق‌ها و زحمتکشان جهان برهم زنند. اکنون زمان آن فرا رسیده است.