عزت آهنگر
اشک باران
باران ببار به دوشم، اشکِ غزل سروشم
درد از رخم بشویی، تا مهر ابر نوشم
باران حکایتِ دل، طوفانی و تعب زاست
احساس کن تو پویش، در شعرِ پر ز جوشم
باران تو آشنایی، بر دردِ هجر و هجران
فصلِ بهارِ من آر، تا رختِ گل بپوشم
باران امیدِ من باش، در فصلِ سردِ جنگل
تا نایِ عشق و الفت، آید گهی به گوشم
باران بکار عفت، در کلبهی محبت
خورشید را بیارا، بر سرزمین هوشم
از لابلای واژه، اشکِ طرب خروشان
در قامتِ رهایی، دهقانِ سختکوشم
با ژالهی عدالت، این خاک را بخیسان
عطرِ سپیده افشان، بر خاک پر خروشم