استاد عبدالهادی رهنما

         « بدهکار کسه »

به هر سو میروم این روز ها با خود به گفتارم

کجا شد روزگار خوش کجا شد نازنین یارم

خوشی ها پر کشیده رفته از هستی سرای جان

به قدر  یک نیستان ناله از درد تو سرشارم

خرام لحظه ها بی تو ندارد  رنگ آرامش

مرا آتش زدی با رفتنت شوخ فسونکارم

چه زیبا کرده ای جا در خمستان خیال من

که شور باده می ریزد ز برگ و بار اشعارم

هنوز آن کوچۀ خاکی کنار باغ و تاکستان

که بودی با من، اکنون می نماید سخت آزارم

اگر روزی گذار جلوه ات بر کوی دل افتد

به استقبال نازش کوچه ها را لاله میکارم

هر آن چه خواستی در جا نثار مقدمت کردم

بشوران لب، اگر از  « کسۀ » یادت بدهکارم