استاد عبدالهادی رهنما

             بوی زعفران

سکوتم را بکن تفسیر زیبا، ترجمانم باش

زبانم تو، دهانم تو، دل آتشفشانم باش

قناری دوچشمم پر کشیده  سوی آن گلشن

بهارانه گل لبخند، بوی زعفرانم باش

دلم جا مانده دربستانسرای زادگاه من

هراتم تو نشاطم تو صفای آشیانم باش

پناهنده شدن در سر زمین غیر آسان نیست

نمای کوچه کوچه شهر و ده، افغانستانم باش

میان کوچه سار زندگی با خاک یکسانم

شکوه عزت و شوکت، وقار جاودانم باش

شدم پیر و زمین گیر آرزو ها گشته خاکستر

شکوه آرش و رستم و زال پهلوانم باش

فراموش خانۀ متروک گشته کاخ اندیشه

نخستین برگ تا پایان فصل داستانم باش