حفیظ آرش آذیش
بیداد
گاهی به زخمِ خنجر و گاهی به نیشتر
بر آن تنِ فلک زده ، هر بار بیشتر
میهن که زخم زار شد از وحشتِ شما
میهن که شد ز جور شمایان پریش تر
آن خاکِ جور دیده ی جان بر لب آمده
از آتش شما شده خونین و ریش تر
در دشمنی به مامِ وطن نیست چون شما
بیگانه هم چنین بد و ابليسْ كیش تر
در اشتها به لاشه ز کرکس پلید تر
بر سفره ی حرام ز کفتار پیش تر