تبر دار جهل
سکینه روشنگر
تبر دار جهل
زنم که طعمۀ گرگان این دیار شدم
به جرم جنسیت خویش، انتحار شدم
ز بس که روزن دانش به دختران بستند
به اضطراب و فغان از وطن فرار شدم
کنون که طالب جاهل امر و نهی کند
به امرجهل و جهالت به خانه خوارشدم
سرود عشق نوشتم ز بوستان وطن
بدست دشمن دیرینه سنگسار شدم
شنیده ام ز بس درد و رنج مظلومان
ز قصه های پر از سوز دل فگار شدم
به انتظار رهایی سرشک خون بارم
به جرم گفتن آزادی سربدار شدم
شعور وشعر به زنجیر جبر بسته شده
بر رهایی تک واژه ها شکار شدم
سرود عشق درین جا به دار آویزند
به عشق سجده نموده، حدیث یارشدم
اگرچه روزنۀ نور روی ما بستند
نوای گلشن باغ و گل و هزار شدم
بگو ز من به تبر دار جهل و تاریکی
به رزم تکیه نموده و ماندگار شدم
برشکستن زنجیرجبر و حیلۀ تان
به عزم رستن این دام رستگار شدم
بپا بپا که بشانیم ز نو نهال امید
به بوستان وطن سرو نو بهار شدم
خجسته باد به عالم صدای آزادی
به صد نوا و به صد شور بی قرار شدم
padarjan2025-09-11T05:49:43+00:00