تک وتنها
«گردش چشم سیاه تو خوشم میآید
موج دريای نگاه تو خوشم میآيد»
استاد حیدری وجودی
* * *
لیلی غزل
تک وتنها
از همه مردمِ دنیا، تو خوشم میآیی
تک و تنها، تک و تنها، تو خوشم میآیی
گرچه بینِ من و تو فاصله فرسنگ شده
با همه دوریات، امّا تو خوشم میآیی
پشتِ خط، حرف زدنهات مرا میگیرد
با تمامِ سر و سودا، تو خوشم میآیی
ماده مرغابیِ عاشق منم و بیتردید
چون دل و دامنِ دریا، تو خوشم میآیی
زندگی از همه سو بر سرِ من «قِند»* شده
مثلِ امید به فردا، تو خوشم میآیی
شاعرِ ساده و بیکینه و آواره منم
چون غزل در دلِ شبها، تو خوشم میآیی
پشتِ هر شعر، اگرچه که پریشان، خودمم
پشتِ هر منطق و معنا، تو خوشم میآیی
زیرِ بارانِ غزلهایِ ترم میرقصم
دست در دستِ تماشا، تو خوشم میآیی
قسمتم تحفهی ارزنده فراوان داده است
بینِ این کوهِ هدایا، تو خوشم میآیی
یک بغل وسوسه دارد تنِ آهویِ تو باز
ای تنِ پرتبِ صحرا، تو خوشم میآیی
بلخ در بلخ، تو را در نفسم میدوزم
ای نفسهات اوستا، تو خوشم میآیی
پشتِ یک پنجره باران، به تو میاندیشم
آه! در زلزله حتّا، تو خوشم میآیی
غزلِ ساده و صافِ غزل از دل برخاست
تک و تنها، تک و تنها، تو خوشم میآیی
padarjan2025-11-07T03:38:54+00:00