Skip to content
خشم سرکشیده
لیلی غزل 
خشم سرکشیده
ما را کشیده روی خیابان بالآخره
این خشم سرکشیدهی پنهان بالآخره
شاید هرات نام خودش را صدا زده
اینگونه روی جاده فراخوان بالآخره
میمیرم از غم تو هریوای زندهام
هستی تو جان بلخ و بدخشان بالآخره
جنت به زیر پای تو مادر، دروغ بود
دیدی که جای زن شده، زندان بالآخره
حالا که زندهایم، به هر شکل میشود
باید گذشت از دل توفان بالاخره
تقویم از بهار دگر میدهد نوید
خواهد گذشت فصل زمستان بالآخره
با خون ما به دامن تاریخ میرسد
آزادیِ “نگین خراسان” بالآخره
این آفت بزرگ ازین خطه بگذرد
مشکل شود هرآیینه آسان، بالآخره
ای کاش لای لذت و لبخند گم شود
اندوه بینهایت انسان بالآخره
padarjan2026-06-23T05:56:27+00:00
Page load link