روایت اشک و ایستادگی
صنم عنبرین
روایت اشک و ایستادگی
در سقوط افغانستان، همان لحظه که پرچم امید بر زمین افتاد، عمق فاجعه را با تمام وجودم حس میکردم، و میدانستم که سرنوشت شومی در راه است و تاریخ ورقی سیاه دیگری را دوباره در دفتر این سرزمین میگشاید. بهخوبی میدانستم که گردبادی از سیاهی در راه است؛ سیاهیای آمیخته با بوی زندان، آوارگی، اشک و سکوت.
دو شبانه روز تمام گریستم؛ پردههای اتاقم را کنار نزدم، گویی با ورود نور، ناگزیر میشدم با چشمان خود به آن تاریکی رو در رو شوم.
اما آن تاریکی تنها در اتاق من نبود؛ بر چشم میلیونها زن افغانستان سایه افکند. زنانی که دیروز در مقام معلم، دکتور، دادستان، خبرنگار، هنرمند و دانشجو میدرخشیدند و امروز به اسارت دیوارهای خانه درآمدهاند. دخترانی که کتاب از دستشان گرفته شد، در های صنفهایشان بسته شد و رویاهایشان در گور خاموشی به خاک سپرده شد.
این سقوط، تنها فروپاشی خاک نبود؛ سقوط آزادی بود، فرو ریختن لبخندهای دخترانهای که اکنون پشت چادرهای سیاه محو میشوند. خاموشی صداهایی بود که دیگر حق ندارند بخوانند، بیاموزند یا حتی آزادانه در خیابان ها قدم بزنند. چهار سال، زمان اندکی نیست؛ چهار سال بانوان از تحصیل محروم ماندند، حال آنکه امروز میتوانستند فارغان لسانسِ این دور باشند.
سیاهی، نه تنها مرزها، که روح و آینده زنان را در بند گرفته است اما بانوان ما ایستادگی برای دسترسی به حقوق شان را پایدار در خود حفظ کردهاند.
و امروز، حتی طالبان نیز دریافتهاند که ما خاموش نخواهیم شد. این تاریکی را به یاد خواهیم سپرد و آن را به گواهی تاریخ خواهیم گذاشت. اکنون، در کوچههای کابل و دیگر شهرها، زنانی شجاع با تمام وجود حقوق خود را فریاد میزنند و بر دیوارها واژههای آزادی و برابری را حک میکنند.
به یقین میدانیم که با پایداری همین بانوان، روزی دوباره سیاهی کنار خواهد رفت و نور، چهره دختران سرزمینم را روشن خواهد ساخت.
()()()
پر قاصدک شکسته خبر از سحر ندارد
دل آسمان گرفته که پرنده پر ندارد
و زمان شدهست سوزن که تنیده لای اندوه
بغض گشته و شکسته، ز گلو گذر ندارد
دره با سکوت سردش دل داغ دار دارد
تو بخوان رسول باران که دعا اثر ندارد
من و کولهبار اجبار، ره ما رهی پر از خار
نشود از آنم آن کس که به سر خطر ندارد
به جنون و سرکشیام گلی از بهشت چیدم
چو رهایم و نمازم که هوای سر ندارد
نه هوای حال دارم نه هوای ماه و سالی
نه سراغی و سلامی، دل من سفر ندارد
#صنم_عنبرین
padarjan2025-08-16T06:42:11+00:00