زادگاهم
سکینه روشنگر
زادگاهم
محبوب پرغرورم
ازتوست هست و بودم
در حسرت دیدارت
عمریست پریشانیم
آرام نخوابیدیم
فریاد و فغان داریم
ای کاش شود روزی
از جور ستمکاران
از بند تبهکاران
وز خشم زن ستیزان
از جبر دین مداران
ازخشم جهل دوران
آزاد و رها گردی
از لشکر منکرات
از امر و به معروف
وز هیبت تعصب
پاکیزه شود بیشه
درپرتو اندیشه
ما ملت ستمکش
بیدار شویم روزی
با دانش و آگاهی
با کلام زیبایی
با دیدۀ بینایی
همگام و هم آوایی
فارغ شویم ازغم ها
سازیم در و پیکر
بر مکتب و بستانت
بر دفتر و دیوانت
پرواز کند نسلی
از قفس در بسته
از برکه و دامانت
از قلۀ پامیرت
از موج سفید کوهت
از قامت هندوکش
از غروربابایت
باعشق و شکوفایی
تابان شود بیشه
با زلال اندیشه
تا باز رویم سویت
تا باز کنیم بویت
تا سجده کنیم خاکت
تا بوسه زنیم رویت
برچشم زنیم سرمه
زان خاک گهربارت
آنگاه بهار آید
قمری وهزار آید
لاله ها به بار آید
padarjan2026-01-29T05:24:08+00:00