Skip to content
سرودهستی
سخنرانی بانو سکینه روشنگر
سرود هستی


دوستان ارجمند را درودها
همچنان که قول داده بودیم در راستای رونمائی از ده جلد کتاب و بزرگداشت از شخصیت انجینیر شیرآهنگر که به تاریخ 31 ماه می 2025 در شهر ایسن آلمان صورت گرفت، مطالب آن جلسۀ پر ارزش را بعداً برای تان نشر میکنیم؛ حال وقت آن فرا رسید وما موفق به نشر قسمت اول این برنامه شدیم تا شما دوستان و علاقمندان را در جریان قرار دهیم.
لازم به تذکراست که بعد از سخنرانی خانم روشنگر سخنان گهر بار دیگر دوستان نیز به ترتیب به دست نشر میرسد.
قسمت اول
سخنرانی سکینه روشنگر
مهمانان بسیارعزیز، دوستان ارجمند سلام و احترامات بی پایان خدمت تک تک شما عزیزان تقدیم می کنم.
تشکر از اینکه از راه های دور و نزدیک، شهر های مختلف و کشورهای مختلف و حتی از آن طرف اوقیانوس ها تشریف آورده اید و به گردهمایی امروز شرکت نمودید، قربان قدم های شما، مانده نباشید.
سپاسگزارم از شخصیت ارزشمند و ادیب و انانسر توانا محترم آقای حجازی که محفل را آغاز نمودند.
جای بس افتخار است که امروز درحضور پر مهر شما خوبان از شخصیت نامدار، آگاه و پیشتاز و یکی از طلایه داران جنبش انقلابی کشور”انجینیرشیرآهنگر” درحضورش قدردانی می نمائیم و زحمات و رنجهای طولانی اش را – که گاهی واقعاً طاقت فرسا بوده – ارج میگذاریم و از آثار ارزشمندی که برای ما و نسل های بعدی تهیه و ارایه نموده است، رونمایی می کنیم.
در سرآغاز سخنم میخواهم یادی ازآن قهرمانان و طلایه داران جنبش انقلابی کشورم بکنم که گل های سرسبد جنبش و جامعۀ ما بودند، و ضمن نثار درود بی پایان به آنها، بگویم که شیرآهنگر درهمنوائی وهمنشینی، همسنگری و رفاقت تمام عیار با جمعی ازآن بهترین ها که اکثراً در زمرۀ جانباختاگان دیار محبوب ما هستند، بوده است.
درود بی پایان ما نثار شان باد و یاد همۀ جانباختگان راه آزادی را از این ستیژ، بزرگ و گرامی می داریم و جاودانه پاس شان میداریم.
****
واما امروز و دراینجا با تقدیم هزاران درود و سلام به پیشگاه یار و همسفر زندگی ام، “انجینیرشیرآهنگر”، از “سرود هستی” ام آغاز می نمایم.
سرود هستی
بگذار بگویم
که من
در زادگاهش زاده شدم
در کوچه و محل زندگی اش بود و باش کردم
در دانشکدۀ انسانیت و شرافتش پرورش یافتم.
مقاومت و استواری را آموختم
تا در برابر ناهنجاری ها و نابرابری های جامعه، استقامت ورزم
به پای خود و با توان خود ایستادن را یاد گرفتم
فریادم را به عنوان یک زن برای آزاد زیستن سردادم.
ارج می گزارم انسانی را که:
از خوشه خوشه غزل مهرش، مصرع عشق چیدم
از نبوغ و زوایای ارزشمند زندگی اش اثر برداشتم،
در خم و پیچ زندگی رهسپاری را با او تجربه کردم
و چون جوره”شیر”ی در نبرد زندگی
همصدا و همنوا با او رزمیدم
گام به گام درکنارش آگاهانه ایستادم
وآرمان سترگ مان، آزادی و پاسداری از آن را،
تا بی نهایت زمان فریاد کردیم…
بگذار بگویم
همراه بودن با “شیرآهنگر” افتخار منست.
***
من به عنوان یک شاهد عینی و رفیق همرزم آهنگر، میخواهم دفتر افتخار آفرین زندگی اش را ورق بزنم و از بعضی اوراقش پارۀ را برای شما باز گو نمایم. زیرا زندگی نامۀ مفصل و دستاوردهای انسانی که بیش از نیم قرن زندگی اش را در راه مبارزۀ پر از هیجان، تلاش و خطر به شکل خستگی ناپذیر برای آزادی سرزمین و مردمش از ستم ملی و طبقاتی، بی دریغ و بی ادعا و چشمداشتی هدیه نموده، شرح طولائی است که به زمان بیشتری نیاز دارد.
از آنجائی که انسان های ویژه کارنامه های ارزشمند و ویژه ای دارند، افکار وعملکرد شان نیز در جامعه اثر گذار بوده و از ویژگی خاصی برخوردار است، که بی گمان سجایایش ارزش قدردانی را دارد. انجینیرشیرآهنگر نیز یکی از آنهائی است که کارنامه های درخشان و دستاورد های مبارزاتی اش ثبت تاریخ کشور گردیده است.
او از تبار راد مردان و سلالۀ آزاد اندیشان و اسطورۀ رزم و مقاومت و ایستادگی بر ضد تجاوز و استعمار و استثمار است.
رخش رهوار اندیشه و فکرش تا نهایت انسانیت به جلو می شتابد و چه بسا دیگرانی را که ره گم نموده اند و یا گاهی در تاریکی خم و پیچ های زندگی هر طرف تلو تلو خوران راه می پویند، رهنمون شده است.
او انسانیست آزاد اندیش، آزاد منش، متفکر، دوراندیش، با اراده، خوش سخن، حقیقت گوی، با درایت، مصمم، مهربان و در عین حال تند خوی و جدی، که تندخوئی اش می تواند از شرایط زندگی نوجوانی و جوانی و پایۀ طبقاتی اش رنگ و مایه گرفته باشد؛ زیرا او انسانیست از نسل رنج و کار و آتش.
او از نسل ویژه ای است که با تعهدات صادقانه، اصولی و با پرنسیپ، هرگز با اصولی که آگاهانه و با تعهد پذیرفته و در تکاملش نقش داشته ویا خود آفریده است، معامله نمی کند و در ارائه و دفاع ازآن قاطع است. اما باهرگونه دکماتیسم و خشک اندیشی، چنان که با بی پرنسیپی وغیراصولیت، مبارزه نموده و مخالف است.
انجینیر”شیرآهنگر” هفتاد سال واندی قبل در یک خانوادۀ پیشه ور در شهر هرات به دنیا آمد. از کودکی با تختۀ که الفبا را رویش می نوشتند به آموزش های اولیۀ معمول جامعه آشنا شده و خیلی زود، پیش از رفتن به مکتب خواندن و نوشتن و اصول چهارگانۀ ریاضی را آموخته بود. او در همان کودکی هر صبح باید روزنامۀ شهری هرات به نام “اتفاق اسلام” را برای پدر و رفقای پدرش می خواند تا از وقایع کشور و دنیا باخبرشوند.
او از آوان نوجوانی درکارگاه آهنگری پدرش با پتک آهنین، کورۀ آتشین و کار سخت و توان فرسای کارگران آشنا شده و خود نیز درمتن آن کار آبدیده گشته و دستهایش آبله زده است.
او رنج زندگی انسانهای جامعه، و بخصوص کارگران مشغول کار در کارگاه را درهمان جامعۀ طبقاتی از پشت کورۀ داغ آهنگری با گوشت و پُست خود احساس می کرد و از همان اوایل درکارگاه و درکوچه و محل زندگی اش می دید که انسانهائی با استعدادهای مختلف، تمام عمر وهستی شان را تلف می کنند تا فقط لقمۀ نان بخور و نمیری به دست آورند.
ازآنجائی که هیچ مرجع و یا قانونی درحاکمیت جامعۀ ما، به فکر بهبود شرایط زندگی این ملیون ها انسان رنجبر نبود، او با دیدن این روند زندگی روزانۀ مردم، که مورچه وار و یک نواخت میزیستند و کار می کردند، درتفکر فرو میرفت تا عامل این بدبختی و راه نجاتش را بشناسد و دریابد.
او با ذهن کنجکاو و درایتش، از نوجوانی با شناخت تجربی اش دریافت که سیستم و سیطرۀ حاکمیت فرتوت و مستبد فئودالی – سلطنتی حاکم برکشورش مسئول فقر وغربت درجامعه است. او در سرآغاز جوانی بیهراس و نترس از تهدید و زندان و… آن سیستم را به باد انتقاد و اعتراض گرفت. و به نوعی مبارزه اش را با تنی چند از رفقایش برای افشاء و براندازی این مظالم اجتماعی آغاز کرد.
دراین راه از اوایل جوانی در داخل مکتب با عدۀ از دوستانش جهت دست یافتن به فرهنگی انسانی و پربار و آزادی اندیشه و بیان، به طرح و نوشتن جراید دیواری دست زدند که برعدۀ زیادی از شاگردان مکتب اثر گذاشتند و حلقه ای از جوانان با احساس به دورشان جمع شدند. در بیرون مکتب برای ازبین بردن فرهنگ زشت لومپنیزم ممد حاکمیت در جامعه نیز دست به مبارزه زدند که عدۀ زیادی از خانواده های شهر با اعتماد، ایده ها و اهداف شان را استقبال نموده و از عملکرد های شان پشتیبانی نمودند.
او بعد از اتمام مکتب با بدست آوردن موفقیت درامتحان کانکور پوهنتون به دانشگاه کابل رفت و درآنجا نیز با این اندیشه و عملکردها به میدان مبارزه شتافت. اوبا آنکه خیلی جوان بود وارد صف پیشتازان رزم جامعۀ خود از سراسر کشور شد که با ارادۀ آهنین و باور به انسانیت و آزادی انسان در برابر همۀ نابسامانی های جامعه ایستادند، نه گفتند و مبارزه نمودند. آهنگر دراین صف پیشتاز به زودی جلو افتاد و یکی از شعر خوانان وسخنوران جریانی شد که به نام جریان دموکراتیک نوین مسمی گردید.
طبیعتاً درجامعۀ با حاکمیت های مستبدی که برای حفظ قدرت شان به هیچکس رحم نکردند و حتی منتقدین را به توپ بستند، چنین مبارزه و عملکردی خطرات سنگینی به همراه داشت، که چنین خطری خیلی زود به سراغ “شیرآهنگر” و رفقایش آمد و حاکمیت بیرحم شاهی جمعی از آن ها را زندانی ساخت.
ناگفته نباید گذاشت که در قانون اساسی افغانستان در آنزمان دموکراسی اعلان شده بود که آزادی بیان یکی از مصوباتش را می ساخت. ولی آهنگر به گناه حق گوئی ها و عدالت خواهی ها و شرکت در تظاهرات و انتقاد از سیستم و توجه نداشتن به ملت و مشکلات زندگی مردم و…، دورۀ تلخ زندان و تبعید نظام شاهی را به مدت سه سال درسه ولایت، باجمعی دیگر از رفقای مبارزش، تجربه کرد، که دوران زندان و تبعید فصل داغی از مبارزاتش را می سازد.
“شیرآهنگر” و رفقایش در زندان نیز آرام ننشستند، اعتصابات و حرکات ضد دولتی را در بیرون زندان و هم در داخل زندان برای انسانی ساختن شرایط زندگی زندانیان راه انداخته و رهبری کردند. دولت شاهی با ترس از عملکرد این جوانان دربند، هرازگاهی آن ها را، که اسیر دستش بودند، با اولچک و زولانه و لت وکوب پس از مدت زمان کوتاهی از زندانی به زندانی دیگر و از شهری به شهر دیگر منتقل می نمود. بدین منوال باری درنیمۀ شب از زندان هرات به زندان جدید فراه و چندی بعد دوباره به زندان هرات و ازآنجا به قندهار و سپس به نظارتخانۀ کابل و نهایتاً به زندان مخوف دهمزنگ کابل با شرایط سخت و فشارهای روانی و جسمی تبعید شده و با تحمل آزار و شکنجه های غیرانسانی مدت سه سال را سپری نمود.
او در زندان فراه و دور از دسترسی به کس و یا منبع کمکی، ضمن دفاع از خود، برای اکثر رفقایش دفاعیه های مفصل، منطقی و ارزشمندی نوشت که در زمرۀ آثار خوب مبارزاتی همان زمان درجنبش به شمار رفته است. که نقلی از آن دفاعیه ها برای مطالعۀ رفقا در حلقه های آموزشی دست به دست می شد.
وقتی به زندان دهمزنگ منتقل شد و با جمعی از کادرها و رهبران جنبش در تماس شد، دربحث وگفتگو ها با آن ها انتقاداتی از کمبود ها و سبک کار و نوع برخورد جریان به قضایای درونی وبیرون جریان ارائه داد، که درتکاملش آن ها را در اثری به نام “چه باید بود؟” مدون ساخت و در دسترس رفقای زندانی وسپس بیرون از زندان قرارداد(زنده یاد داکتر صاحب هادی محمودی از این نوشتۀ آهنگر در کتابش یاد کرده است).
“آهنگر” تجربیات تلخ و شیرین زندگی را از همان دوران و تا امروز با درایت آموخته و درحافظۀ قوی و خارق العاده اش که منحصر به خود اوست، حفظ نموده و ثبت تاریخ پربار زندگی رزم و مقاومتش نموده است.
انجینیرآهنگر پس از اکمال دوران زندان، دوباره به پوهنتون یا دانشگاه کابل شامل شده و در پولیتخنیک کابل در رشتۀ “جیولوژی و تفحص معادن جامد” به تحصیلات عالی اش ادامه داده و سپس این دانشکده را موفقانه به پایان رسانده است. او که در سپری ساختن دوران زندان و پس از آن با کادرها و رهبران جریان با افکار متفاوت دیدار نموده و بحث و گفتگو کرده است و خود نیز با مطالعات و تجارب عمیق تر به نتایجی رسیده بود، به صحت افکارش باورمند تر شده و افکارش را باجمعی از رفقا، به ویژه “محفل هرات”، همآهنگ ساخته و به انتقاد گسترده تر از سبک کار و اندیشه های ناسالم جریان پرداخت و با رفقای همسویش به اصلاح کمبودها کمر بست و دراین راه همراه رهبران دیگری از محفل هرات با کلیه محافل متشکلۀ جریان دموکراتیک نوین به بحث و گفتگو پرداختند. نپرداختن به این کمبودها و انتقاداتی که درسراسر جریان موج میزد، تو سط “س.ج.م” یکی از عوامل پراکندگی جریان با عظمت دموکراتیک نوین شد، که در تاریخ دهم عقرب 1351 ش با برخورد خشن نمایندۀ “س.ج. م” با محافل دیگر در صحن پوهنتون کابل عملاً به تجزیه کشیده شد. از این پس تاریخ جنیش چپ به نام محافل متشکۀ این جنبش نوشته می شود و پراکندگی و بر محورمحافل خود چرخیدن ویژگی آن است. درچنین شرایطی است که کودتای داوود خان در 26 سرطان 1352 ش به وقوع می پیوندد و سد راه هرگونه حرکت مبارزاتی علنی می شود.
دراین حالت آهنگر نیز ضمن پیشبرد امور مخفی محفلی خود، تحصیلات عالی اش را به پایان می رساند و به عسکری فرستاده میشود که در آنجا نیز با سرودن اشعار انقلابی اعلان موضع روشن در برابر نظام مستبد حاکم می کند، که اشعارش موجود اند.
طبق معمول با پایان رساندن وظیفۀ عسکری، به حیث انجینیر جیولوژ در وزارت معادن و صنایع افغانستان شامل کار می شود. مدتی درکابل است و سپس در حاکمیت کودتاگران ثور به ولسوالی گلران هرات به معدن “بیرایت سنگلان” تبدیل می شود. درآنجا نیز ضمن کار تولیدی با استفاده از مساعدت ها و ایجاد صندوق تعاونی برای کارگران معدن طرح انتخابی بودن رئیس و مسئولین آن صندوق توسط خود کارگران را می دهد. درنتیجۀ انتخابات کارگران مورد نظر انجینیرآهنگر ریاست و معاونیت و خزانه داری صنوق تعاونی را به دست می آورند. انجینیر آهنگر با این کارگران طوری عمل می کردند که همه منافع صندوق تعاونی، علیرغم میل حکام ثوری و اخطارهای پیاپی شان، به نفع کارگران استفاده میگردید، که خارچشمی به خلقی – پرچمی های ضد کارگر شده بود.
مسئلۀ مهم مبارزاتی دیگری که درجریان کارش انجام میدهد، قطع صدور مواد معدنی”بیرایت” ازاین معدن به اتحاد شوروی است. روسها بسیار ظالمانه بیرایت با کیفیت بالای ما را به قیمت ارزان تاراج می کردند و حتی میخواستند که آن را با مصرف گزاف ترانسپورتی، خود ما تا بندر حیرتان هم برای شان برسانیم؛ درحالی که بندر تورغندی هرات درچند کیلومتری معدن بود و انتقالش برای ما ارزانتر می شد. انجینیرآهنگر طی گزارشی مصارف این انتقال از هرات به بندرحیرتان را با محاسبۀ درست، غیراقتصادی و غیرمنطقی خواند و با ارائۀ دلایل منطقی اقتصادی به تائید آمریت معدن صدور بیرایت از طریق بندر حیرتان را قطع کرد. این نه گفتن برای روسها، آنهم درزمان اشغال و حاکمیت شان درافغانستان، ضربه به غرور امپریالیستی شان احساس می شد و پشت بهانه ای برای گرفتارکردن انجینیر شیرآهنگر می گشتند؛ و چون درهرات با عکس العمل، به ویژه کارگران، مواجه می شدند، او را به کابل خدمتی فرستادند.
این زمان مصادف بود با اواخر جوزا و اوایل سرطان 1358ش و برپایی قیام چنداول، که بهانۀ را برای دستگیری ده ها نفربه روسها و مزدوران شان داد. دولت دست نشانده پس از این قیام عدۀ زیادی را به زندان انداخت؛ و همچنان با تانک و خیل عساکر به محل کار انجنیرآهنگر برای دستگیری او و چند انجینیر و کارمند دیگر یورش بردند، که خوشبختانه او به کمک رفقایش نجات یافت و با درک شرایط به موقع، منطقه و کابل را ترک کرد.
از آن به بعد دفتر زندگی اش در تبعید و درنوع دیگری از نبردها ورق می خورد. او زندگی آواره گی و رنج مهاجرت ها را تجربه میکند. از همه مهمتر درشرایط دشوار حاکمیت نیروهای مذهبی در ایران و تسلظ اخوانی ها به کمک امریکا، پاکستان و ایران در جبهات جنگ افغانستان، فرصتی را میسر می سازد که در جنگ مقاومت میهنی علیه تجاوزشوروی به کشور، مسقیماً شرکت کند و سیاست های غیر انسانی و انسان کشی مزدوران خلقی / پرچمی در گوشه و کنار کشور را افشا و به باد انتقاد می گیرد، می نویسد، به سنگر می رود و می رزمد.
قسمتی از آثار و نوشته هایش که از آن زمان ماندگار گشته است، از عشق به آزادی و ازعشق به انسان سخن دارد. او برای برپا داشتن این رسالت عظیم انسانی هرآن وهر لحظه با تپ و تلاش بین امواج خروشان و طوفانزای دریای زندگی قدم و قلم زده است. فریاد او بر ضد سیاست های غیرانسانی نظامهای مستبد حاکم برکشورما و درتقابل با امپریالیست های متجاوز و سیاستمداران حرفه ای و جنایتکارمزدورسرمایه، همیشه بلند بوده و هرگزآرام و قرار نگرفته است. لذا درمورد او این شعر مصداق کامل دارد که:
سر به صخره می ساید موج سرکش دریا
رمزهستی اش اینست شور و مستی وغوغا
آری! او طی بیش از پنجاه سال مبارزات همه جانبه اش ضمن شرکت عملی در اعتصابات و تظاهرات خیابانی و جنگ مسلحانه، حقایق تلخ رنج های ناتمام مردم را درسخنرانی ها، درقالب شعر و نوشتار، تحلیل اوضاع سیاسی و تاریخی و… با نوشتن ده ها مقاله و کتاب به تصویر کشیده که خوشبختانه به کمک فناوری های امروزین قسمتی از اشعار، مقالات، جزوات و کتاب هایش در سایت ها و نشرات متعدد به دست نشرسپرده شده است و برخی هم درهمین محل امروز موجود است.
ادامه دارد
padarjan2025-09-01T06:43:48+00:00
Page load link