لیلی غزل 

            سرود ستاره

نگاه پنجره غمگین و خانه تاریک است
تمام چیز در این آستانه تاریک است

چه‌قدر شب شده آیینه پیش چشم ترم
که رنگ پیرهنِ دخترانه تاریک است

چه‌قدر گُم شده‌ در من تبسمِ خورشید
تو نیستی و زمین و زمانه تاریک است

به پشت ابر، سرود ستاره ناپیداست
درون آتش عصیان زبانه تاریک است

تمام شهر گرفتار دیو و دد شده‌اند
هوای کوچه و بازار و خانه تاریک است

سراغ شاهپرک را کسی نمی‌گیرد
درخت سوخته و آشیانه تاریک است

سکوتِ سردِ صدا و سقوطِ ساز و سرود
فضای بسته و تنگ ترانه تاریک است

چگونه پر بزند یک پرنده با دل شاد
که رنگ باغ و بهار و جوانه تاریک است