سرود هستی5
سرود هستی
5
سخنرانی جوان توانا و با احساس وحید حیدریان در محفل رونمائی کتابها و بزرگداشت از انجینیرشیر”آهنگر”
با عرض سلام و ادب خدمت حضار گرامی، بزرگان، فرهیختگان، همراهان و دوستداران آزادی.
امروز در این محفل ارزشمند گردهم آمده ایم تا ادای احترام کنیم به مردی که عمرش را در مسیر آزادی، عزت و استقلال افغانستان سپری کرده است، و او مامای گرامی ام انجینیرشیرآهنگراست. مردی که بیش از پنجاه سال در سخت ترین میدانهای مبارزۀ اجتماعی ایستادگی کرد، در برابر اشغالگران و ستمگران قامت خم نکرد و با وجود تمام سختی ها و از دست دادن دوران خوش جوانی اش، یاران و همراهانش، هرگز پرچم مبارزه به خاطر مادر وطن را به زمین نگذاشت.
او تنها یک مبارز نیست، بلکه نماد آگاهی، ایثار، استقامت و عشق به وطن است. وی نه تنها در میدان نبرد، بلکه با قلم و اندیشه اش نیز صدای مردمش بوده و با ارائۀ آثار ارزشمندش نیز برای آگاهی و بیداری نسلها، به ویژه جوانانِ آگاه تلاش کرده است.
امروز که در این مجلس از کتابها و آثارش رونمائی می کنیم، در حقیقت از نیم قرن فداکاری، از تاریخی مملو از رنج و افتخار، و از روحیه ای که هرگز در برابر ظلم تسلیم نشد، تجلیل می نمائیم.
مامای عزیزم، مبارزۀ شما فقط یک خاطره نیست، بلکه چراغی است برای آینده، پیامی است برای نسل های بعد که بدانند آزادی آسان به دست نمی آید و استقلال حاصل خون و جانفشانی در یک پروسۀ طولانی است، چنانچه هنوز هم این مبارزه ادامه دارد. ما امروز اینجا هستیم تا بگوئیم که تلاش های شما فراموش نخواهد شد، راه تان ادامه دارد، و نام شما دربین مبارزان پیشتاز و واقعی کشور و صفحات تاریخ سرزمین مان افغانستان جاودانه خواهد ماند.
ما، یعنی این خانواده، روزها و لحظات عجیبی را با وجود مامایم تجربه کرده ایم. یکی از آن حالات و تجاربی که شدت محبت و تعهد ایشان را نسبت به قول و وظیفۀ شان در قبال افغانستان و ملتشان ثابت می ساخت، این بود که یادم می آید روزی اگر خبری تلخ از وضعیت کشور و یا همرزمانش می شنید، در چهره اش هیچ نشانی از فریاد یا شکایت نبود، اما همان سکوتش برایمان کافی بود تا بفهمیم چه در ذهن و دلش میگذرد. نگاهش عجیب می شد، گویی در میان واقعه و یا خبر غرق شده بود. هیچکس چیزی نمی پرسید، چون همه می دانستیم که اندوهش عمیقتر از آن است که با کلمات بیان شود. آن لحظات برایمان ماندگار شد؛ لحظاتی که درک می شد درد واقعی نیازی به صدا ندارد.
کاش دیگر چنان سکوتها و لحظات تلخ و سنگینی را تجربه نکنیم و روزهای کشورمان تنها از آرامش و خوشی پُر باشد.
مامای ارجمندم، انجینیرشیرآهنگر! شما برای ما الگوی توانائی و قدرت انسانی و اخلاقی، امید و استقامت بوده اید و همواره دبیر و رهنمای اخلاق پسندیده و استادی ورزیده كه همیشه قضایای مهم زندگی را برای مان رهنمون شده ايد.
یاد آور می شوم که ما خانوادۀ بزرگی داریم که تعدادش از صدنفر می گذرد و دراین جمع تعداد زیادی جوانان هستند. برخلاف جامعۀ تکه تکه و خانواده های درهم افتاده روی مسایل مختلف در جامعۀ ما؛ خانوادۀ بزرگ ما یک پارچه به انجینیرشیرآهنگر به مثابه الگوی شایستۀ زندگی خود و فرزندان شان می نگرند و نه تنها به او احترام عمیق دارند، بلکه از داشتن پیوند خانوادگی با او بخود می بالند؛ و این یکی از افتخارات شخص اواست که ساده بدست نیامده است.
من، و هر یک از ما، دراین رابطه گفتنی های فراوان داریم، ولی دراینجا به همین تذکر کوتاه بسنده می کنم و قسمتی از قطعه شعری ازاشعار شیرمامایم را که بیانگر وضع زمان طولانی و هم اکنون درکشورما است خدمت تان تقدیم می کنم:
ویرانه
ای وطنداران وطـــــن ویرانه شد کشورم مــنـــــــزلگۀ بیگانه شد
خصم بد اختر به میهن لانه کرد خانه و کــــاشانه ام ویـرانه کرد
هستی ما را بــه آتش ســـوختند آتـــــش کین هر طرف افروختند
هر وجب از خاک ما شد کربـــلا از هزاران بـــیش عاشورا به پا
نوجوانان غرقه درخون می تپند از هریوا تــا به جیحون می تپند
پیک آزادی، بــــــود شمشیرشان چشم دشمن کور سازد تیر شان
ای وطنداران وطـــن ویرانه شد کـــشورم مــنزلگۀ بیـــگانه شد
در اخیر برای شما مامای گرامی ام، آرزوی موفقیت، سلامتی و سربلندی می کنم تا مثل همیشه ارزش آفرینی کنید.
پاینده باد افغانستان! جاویدان باد نام مبارزان راه آزادی و عدالت!
تشکر
padarjan2025-09-19T07:13:31+00:00