سرود هستی

6

خانم پرتلاش، پرکار و با احساس عالی، دیانا جان فدایی، صحبتی دارد در مورد سبک نگارش انجینیرشیر”آهنگر”:

با عرض سلام و خوش آمدید خدمت تک تک عزیزانی که از راه‌های دور و نزدیک تشریف آوردید، امیدوارم بتوانیم به مناسبت بزرگداشت از شخصیت مامای عزیزم انجنیر صاحب آهنگر، ساعت خوشی را در کنار هم سپری کنیم.

بسیار مفتخرم که انجنیر صاحب را به عنوان مامای بزرگوارم در کنار خود دارم.

خاطرات شیرین زیادی از ایشان در ذهنم دارم که تعریف همه آنها شاید از حوصلۀ این جمع خارج باشد. از کودکی تا به حال همراه و مشاورم بودند. در شرایط سخت و در سالهای مهاجرت، هر جا که ضرورت به مشاوره و حضورشان داشتم در کنارم بودند.

وجودشان مایۀ بس دلخوشی برای من و همه اعضای خانواده و دوستداران شان است. من به شخصه همیشه تحت تاثیر گفتار و نوشته های زیبای شان بوده ام.

خانم روشنگر در صحبت شان از سبک ویژۀ نگارش انجینیرآهنگر گفتند؛ من میخواهم به مَثابِه نمونۀ نگارش، پاره هائی از نوشتارشان را که درسایت ها و آثارش به نشر رسیده خدمت تان تقدیم کنم. دراین نوشته های او، مسایل خشک و گاهی خشن فلسفی، سیاسی و یاهم تاریخی، با واژه ها و ادبیات زیبا و پرشرنگ و با شرایط ویژۀ کشورش طوری درهم آمیخته است که خواننده نه تنها آن را به میل و رغبت می خواند، بلکه از ادبیات و زیبائی شیوۀ نگارش آن هم لذت می برد. آنچنان که در برخورد به شعر و ادبیات نیز از همین شیوۀ نگارش بهره مند است. نمونه هائی دراین موارد را پیشکش تان می کنم.

به قسمتی از مقالۀ “بهاران ما را دزدیده اند” توجه کنید:

“بازهم طبیعت با گردش گردونه اش، از زمستان به بهاران گذار می کند، همه رستنی ها می رهند و می خروشند و می بالند. و ای دریغ و درد که غارتگران ضد تکامل و طبیعت، بر سرزمین ما راه بر بهار گرفته اند، سد جوشش بهاری می شوند و به جای باران پرنعمت و زندگی ساز بهاری، تگرک بمب، و به جای بذرافشانی و شکوفائی جهشی گل و گیاه،  افیون و انفجار وانتحار و خون و آتش و دود و خاکستر و … هدیه می کنند.

“آری هموطن درد دیده و رنج کشیده!

“بهاران ما را یک عمر آزگار است که دزدیده اند. لشکریان غارتگر دَی با بارش تگرک و تحمیل دود و آتش بر باغ و باروی ما، بر دشت و کهسار و بر چمن و مَرغزار ما، روئیدنی ها را خشکاندند، شکوفه ها را پژمردند، لاله زار را گردن زدند و لِه کردند و گلهای عطرآگین بهاری را پرپر نمودند. به این هم اکتفا نکردند و مزرعه و چمنزار  وباغ و راغ مان را به لجن کشیدند و لجنزارش ساختند”.

******

مسایل تاریخی هم درنوشته های انجینیرآهنگر طنین  و آهنگ دیگری دارد که احساس برانگیز است. در قسمتی از اثر وزین شان زیرعنوان ” جنگ وتاثیرات آن …” این طور می خوانیم:

اجداد قهرمان و تاریخ سازما، بر فرازای مقاومت و حماسه سازی تا آنجا به پیش شتافتند كه دیوار تاریخ را عبور نموده و به فراسوی آن، به سر زمین اساطیر، گام می گذارند.

یک مدرك اسطوره ئی تجاوز خونین اسكندرمقدونی است. این گردن كش و استیلاگرتاریخ، كه دركوتاه زمانی ساحل شرقی مدیترانه و… ومصر پرآوازه را به اشغال درآورده بود، چون به “پكتیس” یا “باختر” (نام دیگر آریانا) رسید، مردم “هریا” (هرات) را دربرابر خود چون كوه پایدار یافت. “ساتی بارزانس” Satibarzanas    هراتی (حاکم آن زمان هرات)، كه توان جنگ منظم با سپاه عظیم اسكندر را درخود نمی دید، عاقلانه به جنگل ها روی كرد و با فدائیان همراهش، ازآنجا به دریای لشكراسكندر شبیخون می زدند  و با جنگ های چریكی او را زبون ساختند؛ تا آنجا كه گمان می كرد اشباه بر او یورش می برند. همچنان “بسوس”  Basus  بلخی با دلاوران بلهیكا (بلخ) و رزم آوران جنوب هندوكش، با جنگ های چریكی شان درس هائی به اسكندر دادند كه او و سپاهش را دیوانه ساختند.

حسب روایات تاریخ، اسكندر اجباراً و از ترس، وسیلۀ نامه ای به مادرش، كه گویا كلید عقلش بود، پناه برد و از او مشورت خواست. مادرش طی نامه ای خواستار شرح ماجرا شد و نوشت:

خبر رسید که این مملکت عدو سوزاست

خدنگ چلۀ “پكتیسیان” جگر دوز است

برای  خاطر  قلب  حزین  من  بنویس

كدام  دیو  خیا لی است نام  او پكتیس

                                                                       (شعر از استاد پژواك)

مادرش زود به سروقتش رسید و مشورت داد تاسپاه متجاوز اسكندر ترك  آن دیاركند”.

و مثالی دیگر از آمیزش مسایل سیاسی – اجتماعی با ادبیات زیبا و پرشرنگ در مقالۀ نشر شده با عنوان راز کشتن نور”:

” سال های آزگاراست که اژدهای چندین سراستعمار با بال های شومش بر فراز هستی ما سایۀ به تمام گسترده و راز کشتن نور را در بهره گیری از تاریکی و همداستانی با شب پرستان می جوید.

آری، هر ستاره ای را، که ولو سوسو کرد، بر زمین کشیدند و تکه پاره اش کردند. …

“هم اینک اژدهای استعمار آذینی دگربسته، و با ترفندها و سرخاب عوام فریبانه، روزگاریست که یورش را از جنوب آغازیده است، او نیز شب پرست است و ستاره می بلعد.

خیل چندگانۀ تاریکی همداستان با اژدهای استعمار، چنان روشنایی می بلعند و شبستان می زایند، که دراین برش تاریخ در باورانسان همپای زمان نمی گنجد.

“رهروان سحر که لباس درزی شب را در اندام زمان خود بی قواره می نگرند، دراین شب تار با باورمندی به شفق سپیده، با قامتی افراشته، فریاد روشنی بخش روشنگران را در دل سیاهی طنین انداز و همنوایی می کنند؛ تا با  ُطلُع خورشید صبحگاهی، نهیب شکستن تیره گی را یاری رسانند”.

…..

تا جائی که من آشنائی دارم رخش رهوار اندیشه و قلم انجینیرآهنگر درهمه عرصه های اجتماعی ره می پوید، ازآن میان درجولانگاه شعر نیز جولان نموده که مثالش را از پیام ارسالی به کانون فرهنگی – ادبی یا “بزم مهتاب” برمی گزینیم:

“…. شعر شاعران متعهد “بزم مهتاب”، علیرغم توصیۀ “تولیدگران برای تولید” درعرصۀ ادب، فقط کلمات نیست، بلکه درآن اندیشه وتفکر هم هست. اندیشه و تفکری که از درون زمان و مکان، یعنی از هستی مادی برخاسته است. شاعران متعهد “بزم مهتاب” – و همۀ شاعران متعهد –  درون گود می روند تا فاجعه را از درون بشناسند و با آن می ستیزند، لذا آینده آن ها را نمی هراساند و آن ها خود پیام آور آیندۀ تابناک و درخشان می شوند و ستایش ما و خلق ما را سزاوار.

“از شعر متعهد گفتیم. به نظر ما به شعری متعهد می گویند که از متن هستی بر می خیزد و آن را جلوداری می کند. زادگاه این شعر جامعۀ انسانیست و با نیازهای فردی و اجتماعی انسان َسر و کار دارد. خالق آن نیز انسان است که به جامعۀ خود تعلق دارد و با هویت همان جامعه تبارز می کند؛ واقعیت های تلخ و شیرین همان جامعه او را و افکارش را شکل می دهند، آنچنان که او نیز “به فرمان زمان” با ساختۀ شعری اش “دردل کَر و بیان غوغا می کند” و برهمان جامعه و انسانش اثر دگرگونساز می گذارد. شاعر متعهد با  شعرش که “مرغ آتشبال رزم”  اوست تا به معراج انسانیت پرواز می کند، غوغای شعرش از هفت آسمان فراتر رفته و تا  َستُردن خواب سنگین خدا می رسد. او “رستاخیز” جاودانه می شود و شعرش فریاد همۀ زمانه ها”.

…..

مثال و مانند هائی اینچنین که بیانگر یک سبک نگارش ویژه و زیبا است درآثار انجنیرشیرآهنگر فراوان داریم  که ذکرشان از حوصلۀ یک نشست بالا تر است. لذا با تکیه برگفتۀ “مشت نمونۀ خروار” به همین جا بسنده می کنم.

عمر طولانی با صحتمندی کامل، قلم همچنان توانا و رستگاری و پیروزی های بیشتر درهمه عرصه ها  برایش تمنا دارم.

****