شام گاه تیره
شعری از انجینیرشیر”آهنگر”
به مناسبت روز سیاه ششم جدی ۱۳۵۸ش
روزتجاوز مسلحانۀ شوروی به افغانستان .
شام گاه تیره
چرخ گردون باز با وارونگی ره می سپارد
روزگاران سخت و محنت زاست
تیرگی چون لکه ای بردامن برف زمستان
اهرمن با بال شومش سایه میگسترد هر دم
تابشی خورشید را می خواست تا ره گم نماید
جای خورشید فروزان تیره ابری رخ نماید
جغد آمد تا که جای بلبلان ماوا بگیرد
زاغ و کرگس آمده تا لانۀ عنقا بگیرد
خلقیی دون سنگ خلق قهرمان بر سینه کوبد
ریشۀ خلق و وطن را دایماً با تیشه کوبد
های و هوی رقص مزدوران فضای میهنم را
سخت آشفته است؛
گرد نا پاکی به هر سو پهن کرده ،
سینه ها را می فشارد
دست اهریمن ز هر سو لاله پر پر می کند
پهن صحرا قرمزین از لکه های خون
گاه از گلفرش خون گردیده صحرا لاله گون
گاه هم خیلی شقایق سد راه خار گردد
دشت و صحرا ، کوه و برزن صحنۀ پیکار گردد
مرغ طوفان بر لبش دارد پیامی :
” شب به پایان میرسد یاران
طلوع صبح نزدیک است
اینک اینجا ، آنک آنجا
قاصد پیروزی مرغ بهاری
از شکست زاغ و مرگ کرگسان پیغام دارد
و هزاران . . . “
* * *
لیک ناگه از کمین
از هوا و از زمین
از شمال رود جیحون
چون بلائی بر سرما ریختند
و ملک را ویرانه کردند ،
روسها، خرسان وحشی
با هزاران – صد هزار- از آدمی رویان بدگوهر
با نفیر توپ و رگبار مسلسل
غرش بمب افکن و خمپاره ها
موج خون برپا نمودند
شامگاه شش جدی
خویش را رسوا نمودند
“ببرک” شیاد را با خیل یاران کثیفش
جای مزدوران دیگر
تاج پوشی ها نمودند
* * *
ملت ما، ملت آزادۀ ما
باز یکبار دگر، همچون نیاکان دلیرش
آزمونی سخت را در پیش دارد
از همان شام تجاوز
نعرۀ آزاد مردان
تند و مواج و خروشان
با چکاچاک مسلسل
این چنین فریاد سرداد :
روسها . . . !
روسها از ملک ما بیرون شوید !
ورنه غرق رود بار خون شوید !
شش جدی ۱۳۶۱
padarjan2025-12-28T18:02:45+00:00