صنم عنبرین
شعر ناتمام
می گذارم جنگ را بر خام ها، بدنام ها
عشق را فریاد خواهم زد، به پشت بام ها
از برای شستن خشم برادرهای ننگ
دختران رابعه مردند در حمام ها
هر رسولی آمد از روز جزا هشدار داد
هیچ وحی (عشق) پیدا نیست در پیغام ها
دل، برای جستجو هایم، به دریا می زنم
راه میکارم برای خستگی گام ها
دلدقم؛ آوارهام؛ اما خیالم راحت است
چشمهای تو نجاتم میدهند از دامها
یک اتاق کوچک و یک بیت شعر ناتمام
دختری فانوس می گرید برای شام ها