صبح آرزو
عزت آهنگر
صبح آرزو
و صبح میآید،
و صبحِ خاطره و آرزو همیآید.
و صبحِگاه رهایی…
رها ز حسرت و از درد و داغِ تنهایی.
طلایه، بالِ درخشانِ خویش بگشاید؛
امید، در دلِ ویرانهها شود تابان.
ببین که دستِ نسیم،
گره ز گیسویِ سنگینِ خاک باز کند
و رودِ مست و خروشان،
سکوتِ یخزدهٔ قلبِ کوه میکوبد.
سپهر،
به بالِ عقابان، گشوده آغوشش،
که اوج عشق ز دل کهسار برگیرند
و ماه و مهر،
به آغوشِ برکه رقصان است…
مسیرِ قلهٔ آزادگی نمایان است
و صبح رویش نور و امید و آزادی
عروس ایمان است .
padarjan2026-07-01T07:40:56+00:00