عصیان
سکینه روشنگر
عصیان
هر روز خدا خدا شنیدم
وز مردم بینوا شنیدم
فرمان ستمگری و بیداد
از بارگهی خدا شنیدم
کی دادرسی کند به مردم
عمریست فقط دعا شنیدم
فریاد و فغان و ناله کردیم
بر گوش فلک، چه ها شنیدم؟
روز و شب ما تیره و تاراست
از بس که همش خدا شنیدم
نادانی ما مگر گنه نیست؟
کز دوزخ دین جزا شنیدم.
عمریست خدا خدای گفتن
بر درد همه دوا شنیدم.
فرمان نبرم دگر ز ملا
غِدر و قَدر و قضا شنیدم
بیدارشو و به پای برخیز
این حرف ز نُخبه ها شنیدم
عصیان بکنیم، به هم بکوبیم
بس است دگر ثنا، شنیدم
دنیای قشنگ ساخته میشه
با دانش و عقل ما، شنیدم
padarjan2025-07-21T05:04:42+00:00