سکینه روشنگر

  غم انگیز است این دوران

 زهرسو می شنوم آهنگ درد و ناله می آید،

شرار آتش جهل و ستم از لانه می آید  

غم انگیز است این دوران

صدای ماتم و شیون

ز هر پسکوچه و برزن

طلسم شوم استبداد،

 فشار دام اهریمن

بسان دود آتشزا

به سوی نوجوان و کودک میهن غبارآلوده می آید

غم انگیز است این دوران.

درینجا طالبان از بهر مردم

چادری از رنج می بافند

ز وحشت مردمان  پیراهنی از ترس می پوشند

به فرمان شریعت ریشۀ علم و هنرسوزند 

تعصب، جهل و محنت  از درون خانه می آید

غم انگیز است این دوران.

تنور داغ نفرت میزند آتش،

 زن و پیر و جوان شهر

همی بارند سرشک غم ز رنج بیکران یکسر

به دست و پای زن زنجیر وهم زولانه می آید

غم انگیز است این دوران.

هزار افسوس و صد افسوس

نشد روزی فروزان از طلوع آفتاب علم،

 این بستان

نمی تابد طلوع صبح روشن

بر در و بربام این گلشن

 تبر در دست طالب سرزند همواره دانش را 

به پیش پای هر مرد و زن ما چاله می آید

غم انگیز است این دوران.

بیا هم میهن آگاه!

به عزم و درک و باور ها

بشوئیم گردغم از صورت مظلوم دخترها

بیافروزیم چراغ روشن دانش

به هر شهر و به هر برزن، به هر دِه و دیار ما

ز تاریکی، نگون بختی بروبیم رنگ

بپاسازیم بنای نو دور ازفتنه و نیرنگ

مگر روزی به دشت سرنوشت ما فروزان لاله می آید؟

…غم انگیز است این دوران