فن تفکر و تمرین فلسفه
فن تفکر و تمرین فلسفه
درسنامه برای مدارس آموزش سیاسی
پدیدآورنده و ویراستار: یوری نیکولاویچ آنتونوف (Юрий Николаевич Антонов)، پروفسور، دکترای علوم فنی، پژوهشگر ارشد دانشکدۀ زمینشناسی و ژئوفیزیک آکادمی علوم و عضو انجمن دانشمندان سوسیالیست فدراسیون روسیه
مترجم: ابراهیم شیری، خاورشناس، نویسنده، مترجم، تحلیلگر، پژوهنده
من نه طرافدار «دانش» و دانستیهای دو سه خطی هستم و نه چنین امری را به کسی پیشنهاد یا توصیه میکنم. از این رو، ترجمۀ کتاب فن تفکر و تمرین فلسفه را که پیش از حملات تروریستی امپریالیسم آمریکا و صهیونیسم اسرائیل در اسفند ماه به میهن ما آغاز کرده بودم، تحلیل بررسی مداوم این جنایات هولناک امپریالیسم و صهیونیسم باعث تعلیق ترجمۀ آن شد. اما با استفاده از توقف این حملات، در فرصتهای مناسب ترجمۀ آن را به پایان رساندم. و فعلاً، قبل از ویراستاری فنی و تنظیم برای چاپ، بصورت الکترونیکی به علاقهمندان تقدیم میدارم.
برای خوانندگان سلامتی تن و فکر، موفقیت و سرزندگی آرزو میکنم.
ا. م. شیری
٢١ تیر- سرطان ١۴٠۵
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فهرست مطالب
پیشگفتار
روشهای ماتریالیسم دیالکتیکی
غلبه بر تضادها
پویایی نفی دیالکتیکی
گذار از کمّیت به کیفیّت
انقلاب و تکامل
تأثیرات بر جهان پیرامون
دربارۀ ماهیّت
محتوا و شکل
علّت و معلول
فرد، امر جزئی و امر کلی
ضرورت و تصادف
امکان و واقعیت
نظریۀ دانش
اشکال دانش
شناخت حسی
احساسات چیستند؟ شناخت منطقی
شناخت علمی و روشهای آن
روشهای ویژه تفکر شهودی
استفاده از الهام
سنتز گذشتهنگر
روشهای گسترده و روش در نظر گرفتن جزئیات بیاهمیت
دیدگاهی معاصر از ماتریالیسم تاریخی
جامعه به عنوان یک نظام
فرماسیون چیست؟
ساختار یک فرماسیون
ماهیّت همایستا (هومئوستاتیک) سیستمهای در حال توسعه
مسائل خاص ثبات
یادداشتهایی در مورد مالکیت
شرایط و رویۀ شکلگیری دیکتاتوری پرولتاریا
پس از استقرار دیکتاتوری پرولتاریا
مبارزه با روابط کالا-پول
رویکرد تاریخی
ترکیب فرماسیونها
فرماسیونسازی – مرگ سوسیالیسم
رویکرد طبقاتی
توالی گذارهای شکلگیری
انقلاب اخلاقی و معنوی
استفاده از روشها، تحلیل و سنتز
تحلیل دیالکتیکی
تحلیل تاریخی
تحلیل طبقاتی
سنتز
پیشگفتار
«عقل سلیم» چیست؟ این مفهوم چندمعنایی و متغیر است. در آغاز رشد انسان، عقل سلیم عمدتاً بهوسیلهٔ غرایز ذاتی تعیین میشود. سپس انسان تجربه میاندوزد و عقل سلیم او بسته به حوزهٔ فعالیت و جامعهای که در آن زندگی میکند، ویژگیهای شخصی پیدا میکند. پس از سالها و با کسب تجربهٔ فراوان، عقل سلیم را به نام دیگری میخوانند؛ اطرافیان آن را «خِرَد» یا «حکمت» مینامند. اما برای دستیابی به خرد، الزاماً سالهای طولانی لازم نیست. علمی به نام فلسفه وجود دارد که به مطالعهٔ قوانین حکمت میپردازد. با این حال باید توجه داشت که مطالعهٔ انتزاعی و بهکارگیری صرفِ فلسفه، تواناییهای ذهنی را افزایش نمیدهد و فلسفه را به جدلپردازیِ مدرسهای (اسکولاستیک) فرو میکاهد. تنها کاربرد عملی آن در زندگی روزمره و تمرینهای مداوم است که نوعی شیوهٔ بهینهٔ اندیشیدن را پرورش میدهد. بدینسان انسان با خرد آشنا میشود. ما مارکسیست هستیم. بنابراین، فلسفهٔ مارکسیسم را مطالعه میکنیم.
مارکسیسم از یک سو، یک علم است – علمی که قوانین اساسی جهان اطراف را منعکس میکند. جهان ما دارای یکسری ویژگی مشخص است. اول، رویدادها و پدیدهها سرشار از روابط علّت و معلولی هستند. دوم، جهان اطراف ما دوگانه است – هر عمل با واکنش، هر ذره با یک ضدذره، در تضاد است. سوم، همه چیز در جهان با روابط و الگوهای زمانی به هم متصل است. همانطور که منطق وجود روابط علّت و معلولی را در همه چیز منعکس میکند، دیالکتیک نیز دوگانگی جهان را منعکس میکند. ماتریالیسم تاریخی اساساً بر ویژگیهای زمان، مانند پیشرفت، تداوم و برگشتناپذیری مبتنی است. معرفتشناسی قوانین چگونگی انعکاس ویژگیهای واقعیت را در مغز انسان تدوین میکند.
از سوی دیگر، مارکسیسم یک ایدئولوژی است. یعنی مشتمل بر مجموعهای از روشها برای تحلیل وضعیت موجود در واقعیت (یک جهانبینی) و روشهای تصمیمگیری است که به طور بهینه به هدف مطلوب منجر میشوند. و از آنجایی که اهداف گروههای اجتماعی مختلف متفاوت است، ایدئولوژی نمیتواند طبقاتی نباشد.
مارکسیسم در اصل، عقل سلیم پرولتاریا است که به صورت علمی تدوین و نظاممند شده است. از سوی دیگر، مارکسیسم سلاح پرولتاریا است. و مطالعه یک سلاح بدون توانایی استفاده از آن بیفایده است.
بهنوعی این تصور رواج دارد که دیالکتیک پاسخگوی همۀ مسائل هستی است. اما دیالکتیک هیچ مسئلهای را خودبهخود حل نمیکند. این شما هستید که با کمک دیالکتیک مسائل را حل میکنید. ازاینرو، جستجوی پاسخ پرسشهای خود نزد کلاسیکها بیهوده است. کلاسیکها پاسخ پرسشهای خودشان را یافته بودند. استفادهٔ کورکورانه از نتایج آنان میتواند به دو پیامد: یا به نادیدهگرفتن ویژگیهای واقعیت معاصر و افتادن به ورطهٔ دگماتیسم و یا، با مشاهدهٔ ناکافی بودن نتایج کلاسیکها نسبت به واقعیت امروز، به تلاش برای تغییر مبانی نظریهٔ مارکسیستی، یعنی تجدیدنظرطلبی منجر شود. در بهکارگیری نظریهٔ مارکسیستی، ما باید پاسخ پرسشهایمان را خودمان پیدا کنیم. بنیانگذاران راه را برای ما هموار کردهاند و ما باید با حل مسائل خود، با صبر و حوصله همان راهی را که آنان گشودهاند، گامبهگام بپیماییم. تنها در این صورت است، که پس از پیمودن کامل مسیر آنان، میتوانیم گام دیگر در توسعهٔ نظریه برداریم.
هر علمی به دو بخش تقسیم میشود: مبانی نظری و کاربردهای عملی آن نظریه. برای توسعهٔ کاربردها، فعالیت عملی لازم است که نتایج را مستقیماً تأئید یا اصلاح کند. اصلاح یک نظریه نیازمند سالها آزمایش و تحلیل عملی است. پریدن از یک افراط به افراط دیگر در نظریه غیرقابل قبول است؛ نظریه محافظهکاری را ترجیح میدهد و از فرضیههای دور از ذهن به شدت بیزار است. برای جهتیابی در ساختارهای دیالکتیکی، باید مبانی دیالکتیک را شناخت و فهمید. و دیالکتیک به ما کمک میکند تا کاربردها و روشهای متناسب با واقعیت معاصر پیرامون خود بیابیم و آنها را بهدرستی به کار بگیریم.
کار شگفتانگیزی است: به هر کتاب درسیِ مارکسیسم یا کمونیسم علمی منتشر شده در دورۀ حاکمّیت شوروی نگاه کنید، بیتردید به جملهای برمیخورید که میگوید حزب با بهکارگیری روشهای مارکسیستی-لنینیستی به دستاوردهای چشمگیری نائل شده است. اما اگر بکوشید شرح دستکم یکی از این «روشها» را بیابید، فقط اصول اساسی و ساختارهای نظری را خواهید یافت.
امروز، برعکس، آنچه بیش از هر چیز لازم است، کاربرد عملی و راهنمای عمل است. هدف این اثر آن است که حداقل تا حدی این خلأ را پُر کند. البته، این کتاب راهنمای عمل ارائه نمیدهد. اما، با مثالهای ساده، چگونگی بهکارگیری روشهای اساسی مارکسیسم را توضیح میدهد. امری که باید به درک ماهیّت مارکسیسم، نهتنها به فهم آن، بلکه به احساس و لمس آن نیز کمک کند. ترتیب مطالب با توجه به حداکثر قابلفهم بودن برای فردی ناآماده و فاقد پیشزمینه انتخاب شده است.
روشهای ماتریالیسم دیالکتیکی
هگل پیشتر تصریح کرده بود که تضادها و غلبه بر آنها منبع همۀ پیشرفتها هستند. اما همهٔ تضادها یکسان نیستند. تضادهای دیالکتیکی از نظر ماهیّت با تضادهای منطقی تفاوت دارند. هم دیالکتیک و هم منطق با مفاهیم و پیوندهای میان آنها سروکار دارند.
در منطق، تعریف لفظیِ رابطه میان مفاهیم «تز» نامیده میشود. تعریفِ متقابل، یعنی نفیِ تز، «آنتیتز» خوانده میشود. بر این اساس، تز و آنتیتز در وضعیتِ تناقض با یکدیگر قرار دارند. منطق تناقضها را از طریقِ مقایسهٔ تعدادی تز و، در صورت لزوم، آنتیتزها برطرف میکند و از تعاملِ آنها نتایجی بهدست میآورد که «استنتاج» نامیده میشوند. با ساختنِ یک نظامِ استنتاجها، نظریهٔ منطقی حاصل میشود.
در دیالکتیک، موضوع بهگونهای دیگر است. دیالکتیک تضادها را نه میان گزارهها، بلکه میان خودِ مفاهیم بررسی میکند. مفاهیمی که به یک شیء واحد مربوط میشوند. این مفاهیم جنبهها و سویههای معینی از شیء را آشکار میسازند. از یکسو، آنها ویژگیهای مشخصهٔ شیء هستند و از سوی دیگر، در برخی جهات با یکدیگر در تضاد بوده و متضاد یکدیگرند. رابطه میان اضداد، یک رابطۀ متغیر است: گاه وحدتی که شیء را مشخص میکند بر آن غالب میشود و گاه تأثیر متقابلِ متضادها که «مبارزهٔ اضداد» شناخته میشود.
از آنجا که هر دو اضداد از ابژه جداییناپذیرند، وحدت و مبارزۀ آنها تنها میتواند همراه با از میان رفتن خود ابژه از بین برود.
غلبه بر تضادها
هر پدیدهٔ مادی، هر فرایند یا هر جلوهای از جهان عینی، حاصلِ کنش متقابلِ جنبهها و گرایشهای متضاد در روندِ رشد و تحول است. کنشی که به صورتِ پدیدآمدن، تکوین و حلوفصلِ تضادها جلوه میکند. جنبههای متضاد تا زمانی وجود دارند که شیئی که آنها را در بر دارد وجود داشته باشد، و تضادی که آنها را از هم جدا میکند نیز تا زمانی پابرجاست که این جنبههای متضاد وجود دارند. این امر مبنای سهگانگیِ وحدتِ اضداد و شیء، و نیز مبارزهٔ همیشگیِ اضداد را تشکیل میدهد. باید توجه داشت که آنچه با یکدیگر در ستیز است، خودِ اضداد نیستند، بلکه مفاهیم آنها در بازنمایی ذهنی ما هستند.
۱- جهان هستی تحت تأثیر نیروهای متضاد قرار دارد. اما با این حال برای حفظ تعادل تلاش میکند. علاوه بر این، هر شیء و هر پدیده حاوی تضادها و نیروهای متضاد درونی است که حفظ تعادل درونی و حتی وجود آن را ممکن میسازد. بنابراین، اگر هر پدیده یا عملی را تجزیه و تحلیل کنیم، از هر زاویهای که به آن بنگریم، همواره عواملی را خواهیم دید که بهگونۀ متضاد بر ارزیابی آن پدیده تأثیر میگذارند.
برای مثال، اگر کنشهای خود را از دیدگاه سودمندی ارزیابی کنیم، خواهیم دید که هر عملی هم سود و هم زیان به همراه دارد. با این حال، وزن هر دو به شرایط اطراف بستگی دارد. در مجموع، یک عمل میتواند در برخی شرایط مفید و در برخی دیگر، مضر باشد. ما این ارزیابی از تأثیر کلی را «روش وزندهی» مینامیم. ولادیمیر ایلیچ لنین نمونۀ بارز استفاده از آن را در نوشتههای خود در مورد تحریم دومای دولتی ارائه داد. او با استفاده از همین روش، در شرایط مختلف به نتایج متضادی رسید. از یک سو، شرکت در انتخابات دوما به معنای حمایت از دولت است، از سوی دیگر، به حزب مخالف بستر و فرصتهای اضافی برای دسترسی به تودهها از طریق نمایندگانش فراهم میآورد. در شرایط واکنش سیاسی، انفعال جمعیت و وضعیت نیمهمخفی حزب، حمایت از دولت ناچیز است (زیرا، دولت به هر حال باثبات است). در این حالت، شرکت در انتخابات به حفظ و تقویت حزب و آمادگی برای نبردهای آینده کمک میکند. اما در شرایط اوجگیری انقلابی و موقعیت متزلزل دولت، حتی مقدار اندکی حمایت میتواند همان چیزی باشد که دولت برای حفظ خود به آن نیاز دارد، و تریبون نیز در چنین وضعی در هر میدان و هر تجمعی وجود دارد. در سال ۱۹۰۷ شرکت در انتخابات ضروری بود، اما در سال ۱۹۱۷ تنها تحریم پیشپارلمان تصمیم درست به شمار میرفت. از این رو، خطای سیاسی حزب کمونیست کارگران فدراسیون روسیه که انتخابات سال ۱۹۹۳ را تحریم کرد و از این راه بهشدت به خود آسیب زد، روشن میشود.
۲- همانطور که از مثالِ بهکارگیری روشِ «وزندهی» پیداست، با تغییر شرایط، نسبتِ زیان و فایدهٔ یک پدیده یا کنش دگرگون میشود. بنابراین، اگر نتوانیم از وقوع یک رویداد اجتنابناپذیر جلوگیری کنیم، باید بکوشیم شرایطی را که آن رویداد در آن اتفاق میافتد، تغییر دهیم.
یا پدیدۀ خوردگی در سامانههای آبی ساخته شده از فلزات ناهمگون را که بر اثر جریانهای ناشی از اختلاف پتانسیل تماسی ایجاد میشود، در نظر بگیرید. با وارد کردن یک الکترود از فلز فعال به سامانه یا با اعمال پتانسیل لازم به این الکترود، بازتوزیع جریانها را بهگونهای ایجاد میکنیم که تخریب متوجه همان الکترودِ عمداً واردشده شود. الکترودی که میتوان آن را متناسب با میزان فرسودگی بهطور منظم تعویض کرد.
روش دیگر، معکوس کردن هدف است. عملی که برای دستیابی به یک هدف بیاثر است، ممکن است برای هدف دیگر مؤثر باشد. پدیدهای که برای یک هدف مضر است، ممکن است برای هدف دیگر مفید باشد.
نمونه استفاده از یک پدیده مضر، اختراع ماشینکاری جرقۀ الکتریکی فلزات بود. مبارزه با تولید بارهای الکتریکی و جرقهها در طول پردازش مکانیکی مواد با موفقیتهای مختلفی روبرو شد تا اینکه ایدۀ استفاده از این جرقهها برای ماشینکاری مواد فوق سخت به وجود آمد. جرقهها از پدیدههای مزاحم به ابزار کلیدی تبدیل شدند.
نمونهٔ دیگر، استفاده از خطوط لوله در یکی از مجتمعهای شیمیایی است. دو خط لوله وجود داشت که یکی محلول سود را منتقل میکرد و دیگری دوغاب زغالسنگ را. این دو خط لوله بهسرعت از کار میافتادند: دوغاب زغالسنگ دیوارهٔ لوله را میسائید و محلول سود لایۀ رسوبی ایجاد میکرد که بهتدریج لولهها را مسدود میساخت.
تمام مشکلات با جابهجایی دورهای کاربری خطوط لوله برطرف شد. لایهٔ رسوبی که هنگام پمپاژ محلول سود تشکیل میشد، بهعنوان پوشش محافظ، لوله را در برابر سایش دوغاب زغالسنگ حفظ میکرد و دوغاب زغالسنگ نیز به نوبهٔ خود، لوله را از رسوب پاک میکرد. هنگامی که لایهٔ رسوب از بین میرفت، دوباره محلول سود را از خط لوله عبور میدادند. در نتیجه، به طور قابل توجهی افزایش یافت.
روش تغییر هدف استفاده از یک پدیدۀ موجود یا شرایط بهکارگیری آن، «روش تبدیل ضرر به سود» نامیده میشود.
۳- تجلی عوامل متضادِ کنشگر در طبیعت و جامعه، معمولاً فقط در حالتِ پایدار به تعادل میرسد. تغییرات این عوامل با آهنگهای متفاوت رخ میدهد. ازاینرو، اقدامات ما اگر با سرعتی انجام شوند که این تفاوتِ آهنگ را آشکار کند، تعادل را برهم میزند و در نتیجه، پیامدِ اقدامات ما به آهنگ اجرای آنها وابسته است. برای سامانههای ناپایدار و نوسانی، زمانِ اعمالِ اثر اهمیت زیادی دارد. همزمانیِ اثرگذاری با نوسانِ طبیعیِ شیء، کاراییِ این اثر را چندین برابر افزایش میدهد. روشِ انتخابِ زمان و آهنگِ اقدامات را «روشِ بهرهگیری از اثرِ زمان» مینامیم.
۴- ما باید به دنبال روی دیگر هر پدیده باشیم. هیچ پدیدهای مطلقاً مضر یا مطلقاً مفید نیست. در نظر گرفتن آسیبهای پنهان به ما کمک میکند تا از اقدامات عجولانه اجتناب کنیم و یافتن مزایای پنهان، راهی برای خروج از بنبست نشان میدهد. ما این روش را «روش روی دیگر» مینامیم.
۵. هر پدیده علل ذاتی برای نابودی خود دارد. اغلب، تنها نیروهای مخالف مانع از توسعۀ آن در جهت مخرب میشوند. اگر آنها را حذف کنید، خود پدیده ناپدید میشود. ما این روش را «نقض تعادل» مینامیم. هنگام بررسی حالت تعادل، ماهیّت تعادل باید در نظر گرفته شود. این به میزان تنشهای داخلی و خارجی بستگی دارد. با افزایش تنش، پایداری تعادل کاهش مییابد. در حداکثر تنش، کوچکترین انحراف از تعادل باعث فروپاشی میشود (مانند وزنهبردارانی که وزنۀ رکورد را بلند میکنند). در هر مبارزه، چه نظامی و چه ورزشی، مشخص است که اگر ابتدا حالت تعادل حریف را مختل کنند، ضربه زدن به او مؤثرتر خواهد بود.
۶- برای پیشبینی روند تحول فرایندِ مورد مشاهده، پیش از هر چیز باید دانست چه عاملی موجب برهمخوردن تعادل شده است، نیروی محرک و ماهیّت آن را تعیین کرد. تنها در این صورت میتوان تأثیرگذاری بر مسیر فرایند را، چه با تقویت نیروی محرک و چه از طریق مقابله با آن، محاسبه کرد.
۷- اغلب توان شما برای وارد کردن تأثیر قابلتوجه کافی نیست. اما هر پدیدهای ذاتاً دارای نیروهای متقابل است که برخی از آنها در جهت مطلوب برای شما عمل میکنند. نتیجهٔ طبیعی این است: این نیروها را تحریک کنید تا با افزودن آنها به نیروهای خود، اثرگذاری را افزایش دهید. همهٔ رانندگان با کاربرد این روش آشنا هستند: وقتی در زمستان لازم است با چرخها از گودال بیرون بیایند، ابتدا برای ایجاد نیرو در سمت حرکت به جلو، به عقب، به سمت مخالف میروند و با استفاده از این نیرو همراه با نیروی موتور، سرعت کافی میگیرند تا از شیب گودال جلوی چرخ عبور کنند.
۸- به طور کلی، در هر مورد مشخص، لازم است تعادل نیروهای داخلی و خارجی به طور جداگانه- و همچنین تعادل بین نیروهای داخلی و خارجی جسم مورد نظر- تجزیه و تحلیل و محاسبه شود. نتیجۀ محاسبه باید تحلیل حالت تعادل یا حرکت تعادلی باشد. این امر میزان پایداری داخلی و خارجی جسم را تعیین میکند و تغییرات آیندۀ آن را پیشبینی میکند.
۹- هنگام تحلیل یک موقعیت، باید در نظر داشت که پس از اقدامات شما یا شخص دیگری که با هدف دستیابی به یک هدف انجام میشود، وضعیت تغییر خواهد کرد، از جمله در جهت افزایش دشواری مراحل بعدی. علاوه بر موارد مطلوب، پیامدهای منفی اقدامات نیز ظاهر خواهد شد.
۱۰- برای تغییر ماهیّت هر شیء، پدیده یا هر فرایند، اغلب کافی است ترتیب انجام اعمال یا ترتیب اتصال اجزای سازندهٔ آن شیء تغییر داده شود. در این صورت، غلبهٔ حاصلشدهٔ یکی از طرفهای تضاد درونی یا بیرونی موجب تغییر وضعیت شیء بهواسطهٔ نیروهای نامتعادل یا نیروهای خارجی خواهد شد.
مارکسیسم پیدایش و حل تضادها در تکامل جهان پیرامون را به عنوان «وحدت و مبارزۀ اضداد» تعریف میکند.
ادامه دارد
padarjan2026-07-21T07:15:15+00:00