عزت آهنگر
قربانگاه جهل
در سکوتِ دهر محکومِ محن شد روح زن
قصه و افسانهی دردِ کهن شد روح زن
عشق و آزادی به قربانِگاه جهل و فقر رفت
با نبوغِ آرزوها در کفن شد روح زن
بر لبش مُهرِ سکوت و قفل بر دانش زدند
سرخط انگیزه ی صد انجمن شد روح زن
چشم ذهن و نور افکارش به زنجیر ستم
شعله داغ ستم در جسم و تن شد روح زن
سالها اندر حصار بند و حکمِ جهل ماند
دانش و رویش اسیر و در رسن شد روح زن
لالهی آزادِه با شور رهایی در مسیر
کوه احساس مقاوم در وطن شد روح زن
قد کشید و غنچهی آزادگی رویید باز
قدرت اندیشه در بطنِ محن شد روح زن