عزت آهنگر

برای زنان،
این نیروی پربار آزادی: که هم اکنون در میهن ما، به ویژه هرات عزیز زیر ستم چند لایه و قیودات بی حد و حصر طالبی گرفتار هستند  .

      ققنوس آزادی

بپا، ای نسل در زنجیر،
ای دخت دلیر و روشنِ فردا،
که دیوار و حصارِ جهل
رقیبی بر بلندای اراده نیست
​نه ظلمت تا ابد ماند،
نه شب خورشید را
در تارِ “ریشِ” عنکبوتش
بند خواهد کرد.

​اگر ابر جهالت
آسمان را تیره می‌سازد،
سپیده
از دل توفانی و طغیان
عبوری روشن و پیروز میخواهد
​تویی آن وارث مهری و محجوبه
و میراث‌ دار گوهرشاد،
و یادگار تمامی زنانی که:
ایستادند با تدبیر و آزاده
که بکشایند ره و رسم رهایی را

​بپا خیز سرو آزاده !
نکن سر خم به هر مرداب!
سکوت از وحشت شب،
گرگ جهل را می‌کند مغرور
و گرگ از بیشهٔ شیران خبر دارد،
از مهتاب بیداری حذر دارد.
بیا ای رودِ بار مست آگاهی ،
خودت راه حقیقت را
میان دره و کهسار پیدا کن
نقاب چهره ی
کدر و عبوث دیو افشا کن.

شود آیا زمانی ابرِ تارِ جهل
بر مهتاب دانش سایه آویزد ؟
مگر خورشید را،
گاهی شود با شب درآمیزد ؟

تو چون ققنوس آزادی
بزن پر شعله‌ افشان شو،
به دانش گردِ میدان شو!
بهار رویش و بینش ترا همراز خواهد شد
سپهر روشن فردا تو را پرواز خواهد شد