صنم عنبرین
ماتم نگاری
پُر از دردم، پُر از باران، پُرم از سوگواریها
نجاتم ده ز خاموشی، از این فریاد داریها
خدا از آسمانش خسته، من از روزهای سرد
و آن مرغی که مینالد برای بیبهاریها
بیا مادر کنارِ من، مرا باروت میبندند
دعا کن بشکند دستِ سیاهِ این شکاریها
کمی مشروب میخواهم که حالم را به هم ریزد
که بگریزم من از اندوه و از خود انتحاریها
دلم در کوچه سرگردانِ لبخند است و شهرِ من …
تمامِ سال، غرقِ آتش و ماتم نگاریها