حفیظ آرش آذیش

«من آدم خواری غیرتی ام»

فرو ریخت
نه چون آوار دیواری
یا تندیسی از سنگ  و ساروج و گچ
که همچون « بودی سَتوَه»ی
تمام قامت ، زنده و زیبا
دوشیزگی ای
که آبروی قوم و قبیله بود

ویران شد
نه همچون بندی،کاریزی
که به شکل شیئی
خوشِ اشتهای لشکر فاتحان

آتش گرفت،شعله ور شد
خاکستر …
دختر، خواهر ، مادر
یا همسرِ من بود
هم نوع نابرابر من بود

و من غیرت ام را
بر سینه ام
نشان افتخار مردانگی زدم
من آدم خواری غیرتی ام