زنده ياد استاد داوود ” سرمد “

    مي شوريده گان

تا چشيدم از مي شوريده گان
جرعۀ تلخي كه شورانگيز بود
سوخت رگ هاي و جودم راهمه
آتش اين عشق از بس تيز  بود

گرمي اين بادۀ شور آفرين
موج خونم رابجوش آورده است
جوشش خون دل آتش گرم
ناله هـا را درخروش آورده است

باز در آغوش بزم سينه ام
ناله هـا تمرين هستي ميكند
شعله فرياد هاي خامشم
پاي مي كوبند وًمستي ميكنند

بس كه مي سوزد زبان دركام من
حرف خون با ديدۀ تر مي زنم
اخگر اشكي چوميريزم ز چشم
آتشي در جان دفتر مي زنم
پروان، میزان ۱۳۵۳