استاد عبدالهادی رهنما
هنرستان شکوفه
گردیده چمن عاشق و حیران شکوفه
دل داده به لبخند و به چشمان شکوفه
مهتاب شده مست شبانگه و پیاپی
هی بوسه زند بر رخ و پستان شکوفه
نرگس بنموده سر خود خم ز خجالت
هر جا که بدیده رخ تابان شکوفه
مشاطه گران زود بیایید بیایید
شاگردی کنید در هنرستان شکوفه
طراحی ابرو و خط و خال و خم زلف
گیر ید سبق ها ز دبستان شکوفه
بلبل شده مستانه تر از باده پرستان
بی وقفه سراید به شبستان شکوفه
هر کس که بود عاشق و دلداده به حسنش
باید برود مست به میدان شکوفه