لیلی غزل
و ما سکوت نکردیم
سکوت، رسم جهان بود و ما سکوت نکردیم
صدا گناه کلان بود و ما سکوت نکردیم
گلوی سرخ غزل «سرمه خور» جبر شد آخر
و جنگ، جنگ زبان بود و ما سکوت نکردیم
گواه باش تو ای شعر، ای حلاوت غمگین!
سکوت، حکم زمان بود و ما سکوت نکردیم
جهان چه داد به ما غیر جنگ و غیر جنایت
هنوز عشق، جوان بود و ما سکوت نکردیم
بهار را به سر شاخهها به دار کشیدند
فلک، شریک خزان بود و ما سکوت نکردیم
به خون خویش نوشتیم قصههای زمان را
زمان شرح و بیان بود و ما سکوت نکردیم
نگاه تنگ تفنگ و گلوله پشت گلوله
هدف شقیقهی مان بود و ما سکوت نکردیم
وطن، میان هراس و امید و ماندن و رفتن
همیشه در نوسان بود و ما سکوت نکردیم
شب از تمام افقها نشان مرگ نشان داد
سکوت رسم جهان بود و ما سکوت نکردیم