گل خونين
زنده یاد استاد داوود سرمد
گل خونين
از بس ستاره ريز بود ديدۀ ترم
چون دشت كهكشان شده، آغوش بسترم
عطر بهار سبز خيالش چو موج نور
جارى بود در آئينۀ برگ دفترم
خوش باد ياد چشم سياهى كه برق آن
زد آتشى به جان غم اندوده پيكرم
در آسمان قلب منى همچو آفتاب
اى عشق سايۀ تو مبادا كم از سرم
با تند باد غارت ايمان در اين چمن
پرپر نمى شود گل خونين باورم
در محفلى كه سايه فگنده سكوت مرگ
شمعم كه با نفس زدنم ، شعله پرورم
خواهد دلم كه همچو عقاب سپيده تاز
از شاخۀ درخت شبستان ، سبك پرم
اى پيك راستين طلوع سحر بيا
كز انتظار تو همه شب چشم بر درم
در لابلاى پردۀ شبرنگ دود تلخ
چون چشم تابناك درخشنده اخگرم
اى لعل پر گهر به تهى دستى ام مخند
سرمايۀ غم تو نهان است در برم
سيمرغ ناله ام كه به هنگام پر زدن
بارد شرر ز مژۀ خونين شهپرم
تا غنچۀ سپيدۀ احساس من شگفت
خورشيد داغ عشق تو خنديد در برم
گر تيغ من دريد حجاب نيام خويش
آئينه آب مى شود از برق جوهرم
” سرمد” نسيم خاطره ها مى وزد كه باز
خنندد گل غزل به چمنزار دفترم
padarjan2026-04-18T06:53:03+00:00