لیلی غزل
یلدا گرامی باد
خورشید ثابت کرد شب هم شب نمیماند
دنیای آدمها ز تاب و تب نمیماند
من شک ندارم که جناب مولوی صاحب
با این اخ و دپْ باد در غبغب نمیماند
پروانهها از پیلهها پرواز خواهند کرد
صبح قشنگ دیگری آغاز خواهند کرد
امشب غزل از حافظ شیراز میخوانیم
از عشق از آزاده گی آواز میخوانیم
آیینه و شمع و شراب و شعر میآریم
روی زمین زنده گانی مهر میکاریم
امشب به ساز قرصک پنجشیر میرقصیم
حتا میان چرخش شمشیر میرقصیم
پیش لبانم، میپرد رنگ انار امشب
خم میشود پیش قدم هر اقتدار امشب
گل میکند باغ جنونم بار بار امشب
در لحظههای مستی بوس و کنار امشب
امشب سمنگان در سمنگان شعر میخوانم
بر تاکهای سرخ پروان شعر میخوانم
با سوز و ساز باد و باران شعر میخوانم
یک سرزمین بلخ و بدخشان شعر میخوانم
امشب کنار آتش و آیینه میرقصم
با مستی بسیار، بی پیشینه میرقصم
فردا جهان با خندهی خورشید میخندد
در را بروی هرچه تاریکیست میبندد