Skip to content
درد کشور
سهیل کریمی
درد کشور
امشب درون سینه ی من باز محشر است
دایم ســـروده های من از درد کشور است
دردی کـــه از وجود من و مردم من است
آری غم است و درد که بر ما میسر است
از چهارچوب ظلم و ستم رنج می بـــــرم
بر مــــــن قلم سپاه و ستم کفر اکبر است
هر روز بغض من به گلو تازه و تر است
اینجا غم است و درد که برما مکرر است
اینجا کسی بــــه جای و مقامی نمی رسد
در شهر جای اسپ، خران معتبر تر است
ما در غبار جهل و حسادت عوض شدیم
اینجا زمین پونــــد، زمان مال دالر است
اینجا ز این سیاست بی چون و بی مثال
هرکس وزیر و والی و جنرال افسر است
اینجا بـــــرای نسل جوان نیست فرصتی
فهمیده و فقیه همان نسل زرگــــــر است
آزادگی کجاست کجا مستقل شــــدیــــم
از مــا عراق ملک بغل مستقل تر است
گر بـــــاورت نمی کشد از دید من ببین
اینجا حقوق مرد و زنان نا برابر است
آزادگی کجاست بیا خــــــــــوب تر ببین
وقتی که شهر کندز مــــا نزد اژدر است
تا کی پر از نوای فغانم چو یــک جرس
تا کی کشیم در غم و اندوه خــــود نفس
از خاطر خدا به که گویم ز درد خویش
تا کی نشسته ایم به بازار سرد خویش
اینجا برای لقمه ی نان جنگ می شود
بــــا پول قلب ملت مان سنگ می شود
padarjan2024-10-23T06:03:31+00:00
Page load link