نگارش زنده یاد پروفیسور عبدالقیوم رهبر

یک سند تاریخی

از مقاومت تا انقلاب، از انقلاب تا پیروزی، در ضرورت اوضاع کنونی

(۴)

– و اما جریانات و موثراتی که از درون خود روسیه در مورد قضیۀ افغانستان منحیث یک فکتور خاص عمل می کنند.

 در درون حزب حاکم و دولت شوروی سالیانیست که دو جناح باهم در رقابت شدید برای کسب قدرت برتر به سر می برند؛ که خواه ناخواه هر یک از این دو جناح شیوه های معینی را برای استثمار خلق خود و در بند کشیدن ملل دیگر بکار می بندند.

– جناح مسمی به بوروکرات ها:

این جناح به رهبری برژنف در سیاست داخلی با تأکید روی بروکراسی حزبی و دولتی قدرت را قبضه کرده بود و در عرصۀ بین المللی، نیز برای پیشبرد نقشه های استعماری جهان گشایانه اش  شیوۀ مداخلات مستقیم سیاسی – نظامی را برگزیده و با مداخلات خشن سیاسی و نظامی به ویژه در سه قارۀ آسیا، افریقا، امریکای لاتین، در رویاروئی مستقیم با ابر قدرت رقیب قرار گرفت. به اساس این سیاست رقابت بین این دو ابرقدرت و تشدید تضاد فی مابین شان به حد اعلای خودش رسید. ما طی دهۀ اخیر حاکمیت برژنف شاهد این گونه ماجراجوی ها، مداخلات نظامی و تشدید تشنج در اوضاع جهانی بودیم .

– جناح مسمی به تکنوکرات ها:

این جناح که در امتداد خط خروشف اخیرأ در زمان استاد کارکشتۀ ( کا . جی . بی ) اندروپوف میخواست جان بگیرد، با روی کار آمدن گرباچف قدرت حاکمه را در حزب و دولت از چنگ رقبای خود بدر آورد. و اکنون با استحکام یابی پایه های قدرتی خویش سیاست هایش را بر حزب و دولت مسلط ساخته است.

این جناح ضمن انتقادات نسبی از بوروکراسی دولتی و حزبی و سیاست های پیشین در عرصۀ بین المللی برای تحقق اهداف امپریالیستی اش اکنون عمدتأ بجای شیوه های مداخلات مستقیم نظامی – سیاسی می خواهد شیوه های غیر مستقیم رقابت های اقتصادی با غرب و نفوذ آرام سیاسی – اقتصادی در کشور های عقب ماندۀ سه قاره را در پیش گیرد.

 چنانچه اخیراً ما شاهدیم که گرباچف به نمایندگی و رهبری این جناح سیاست های جدیدش را زیر نام (Perestroika ) ” دوباره سازی” و Glasnost یا ” گشایش ” طرح و به مرحلۀ اجرا گذارده که بر اساس آن ضمن تغییر در سیاست های داخلی تغییراتی را نیز در عرصۀ بین المللی در سیاست هایش ایجاد نموده که در سطح جهانی موجب سر و صدای فراوان شده است. این سیاست ها دقیقاً با در نظرداشت مشکلات همه جانبۀ اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی ، اداری و نظامی درونی شوروی از یکجانب و با در نظر داشت مشکلات عظیم بین المللی آن از سوی دیگر، طرح ریزی شده است .

همزمان با این مشکلات فراگیر امپریالیسم شوروی و تغییر سیاست هایش، امپریالیسم رقیب نیز در منجلاب مشکلات مشابه قرار دارد که در نتیجۀ این عوامل، ضرورت نزدیکی ها و تبانی دو ابرقدرت قوت گرفته و تحقق این تبانی تاثیرات مهمی در مجموع اوضاع جهانی بجا گذاشته است.

اکنون در نتیجۀ تبانی و تفاهم مؤقتی دو ابرقدرت، مصروف ساختن پلان ها، نقشه ها و تبادلۀ امتیازات حاصل از این تبانی اند. واضح است که این موضوع قبل از همه بر روی نهضت های آزادیبخش جهانی، به ویژه جنبش مقاومت قهرمانانۀ مردم ما تأثیر خواهد داشت. و به اینصورت جنبش پرصلابت مردم فداکار ما که طی یک دهۀ نبرد با تقدیم خونبهای عظیم  روس ها را عملاً به شکست و عقب نشینی واداشته، جبراً در گرداب این تبانی و مانورهای چند جانبۀ امپریالیستی، و مؤثرات منطقوی و نتایج خانه خراب کن ناشی از آن افتاده است.

روسها با استفاده از این اوضاع و تأثیرات زیادی که از ناحیۀ طرح سیاست های ” نوسازی” و “گشایش” خود بجا گذاشته اند، میخواهند مجموعۀ مؤثرات برشمرده شده ای قبلی را در مسیری سوق دهند تا جنبش مقاومت ما را تحت الشعاع هیاهوی این سیاست ها قرار دهند و قضیه را طوری وانمود کنند که این خود روسهایند که ارتش اشغالگر خود را از افغانستان بیرون می کشند، تا ازین طریق برای آبروی از دست رفته ای خود چاره سازی کنند. اما آیا شکست ارتش اشغالگر روسی در برابر ارادۀ رزم جویانۀ خلق آزادۀ ما با اینگونه حرکات پوشیده خواهد ماند؟

این خیال خامیست که فقط مغز بیمار امپریالیستها می تواند آنرا در پندار خود بپروراند، ولی واقعیت شکست روس آنچنان جانگداز است که سرتا پای جنایتکاران روسی را میسوزاند.

ولی اینها همه یک جانب قضیه اند. جانب دیگر و حتی مهم آن اینست که این شکست آنگاهی قطعی، همه جانبه و کامل میشود که نتایج آن در خدمت پیروزی واقعی مردم افغانستان قرار گیرد. و آن عبارت است از قطع نفوذ امپریالیست ها ، طرد عناصر وابسته و مزدور خارجی از ساحت زندگی سیاسی مردم و پیمودن راه مستقلانۀ آزادی، دموکراسی و پیشرفت و ترقی اجتماعی.

ولی واقعیت کنونی ما چگونه است؟

همانطوریکه دقیقاً شکست دشمن و عدم پیروزی واقعی خلق ما ترسیم کننده و بیان اوضاع کنونیست، خطوط به چهرۀ هر افغان آزاده و رزمنده نیز آمیزه ای از لبخند و خشم است. اگر لبخند از بابت عقب نشینی نیروهای اشغالگر است، خشم و افسردگی آن از ناحیۀ ضعف و نبود یک بدیل قوی مردمی، آزادی خواه و آگاه است که بتواند به طور بالفعل در تقابل با سیاست های استعماری روسیۀ امپریالیستی و دولت مزدورش با ابتکار، آگاهی و رهبری خردمندانه پیروزی واقعی را برای مردم ستمدیده و قهرمان ما تضمین و زخمهای شان را التیام بخشد.

ضعف ها و نابسامانی هائی که منجر به این اوضاع شده است چیست؟

ما در سه سال قبل نقاط اساسی ضعف جنبش مقاومت را نشانه گیری نموده و خاطر نشان ساختیم که دشمن از این نقاط ضعف بهره بر داری خواهد کرد و خطرات حاصل از آنرا نیز متذکر شدیم  که اکنون خود مردم ما شاهد استفادۀ دشمنان از این نقاط ضعف و کاستی ها هستند. حال با در نظرداشت مطالب مطروحه در مقالات قبلی در این زمینه بار دیگر از زاویۀ دیگری نیز به این خلا و کمبود جنبش مقاومت که امکان مانور بیشتر برای دشمنان و خطرات بالفعل را برای جنبش بوجود آورده، اشاره می کنیم.

همانطوریکه وظایف دو دوره، یعنی قبل و بعد از پیروزی در مورد انقلابات آزادیبخش ضد امپریالیستی و جنگهای طولانی مطرح شد. اکنون از جنگ مقاومت دلیرانۀ مردم ما علیه تجاوز گران امپریالیست روسیه ده سال می گذرد. وطی این ده سال مناطق وسیعی از خاک کشور ما در کنترول نیرو های مقاومت بوده و تحت حاکمیت سیاسی – نظامی شان می باشد.

همچنان در میحط مهاجرت در حدود پنج ملیون آوارۀ افغانستان عملأ شاهد نحوۀ برخورد دو نوع حاکمیت سیاسی رهبران امارت نشین در امور مختلفه ای مبارزاتی و زندگی خود بوده اند.

خوب است قضیه را بدین گونه مطرح نمائیم که : طی این مدت در تقابل و مبارزه با نهادها، مدل ها و بدیل های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، نظامی، تبلیغاتی و … سیستم استعماری جنبش مقاومت نیز بایست نهاد ها، مدل، تأسیسات و بدیل های ضد استعماری، انقلابی و مردمی خود را جان بخشیده و استوارانه مستقر می ساخت تا ضمن درهم شکستن سیستم استعماری و حرکات چرخشی اش، تودۀ ملیونی رزمنده با شیفتگی در استقرار و استحکام  این نهاد ها می کوشیدند و به شکل زنده شاهد زندگی آزاد و خوشبخت فردای خود می بودند!

در بعد نظامی:

ما باید اکنون دارای یک ارتش منظم آزادیبخش می بودیم که لشکر های آن در شمال و جنوب، شرق وغرب کشور تحت فرماندهی زبده و واحدی قرار میداشت تا به عنوان بازوی مسلح و کارآ به پشتوانه و بر اساس توانمندی شگرف رزمی نیروهای مسلح مردمی با حراست از دست آوردهای حاصل از جنبش مقاومت تمام نقشه های امپریالیستی و توطئه های چند جانبه اجانب غارتگر و استفاده جو را قاطعانه خنثی می ساخت، تا جایی برای مانورهای امپریالیستی نمی بود. حداقل اکنون مجامع ملل متحد نیز برای استقرار امنیت و صلح بعد از خروج نیروهای تجاوزگر روسی در کشور عزیز ما با آشفته فکری در پی استمداد جوئی از نیروهای نظامی خارجی نمی افتید و مردم شیفتۀ آزادی ما با عشق به بازوی مسلح مردمی خود و ستاد رهبری کنندۀ آن، امنیت در جامعه و دفاع از تمامیت ارضی را با اعتماد کامل شایستۀ این نیروی تثبیت شدۀ ملی می دید. چنانچه نمونه هائی از این پروسه را ما در بسا نهضت های آزادیبخش که بالاخره در شکل ستاد رهبری قابل قبول برای مردم داشتند می بینیم که بمجرد حاضر شدن امپریالیستها و تجاوزگران به خروج، الترناتیف های ملی و انقلابی که به میدان بوده اند، بلادرنگ مقدرات کشوری و لشکری را به عهده گرفته اند. مردم نیز با علاقه وافر از آنها استقبال کرده حاکمیت آنها را حاکمیت خود دانسته اند.

در ساحت سیاسی:

در تقابل و مبارزه با حاکمیت سیستم سیاسی مستبدانه و ضد مردمی تک حزبی غلیظ استعماری دولت مزدور که در آغاز از فرط قدرت استعماری خود را یکه تاز میدان می پنداشت و براین پایه با بی حیایی بجز خود بر مجموع نیروهای سیاسی کشور مهر نفی میزد، باید تاکنون جنبش مقاومت ما بدیل و مدل ابتدایی اولیۀ متضاد آنرا به شکل یک دولت مؤقت ملی، مردمی که به دور از انحصار گرائی، تعصب تاریک اندیشانه و وابستگی، ممثل واقعی یک اتحاد وسیع ملی و مردمی که واقعیت جامعۀ ما را بیان می کند، برکوه پایه های غرور انگیز افغانستان مستقر و مستحکم می ساخت.

حاکمیت سیاسی – ملی مردمی و عدالت پیشه ایکه با خدمت بی دریغ به مظلومین افغانستان، مدافع سرسخت و امانت نگهدار ثروت ها و منافع ملی ما می بود تا توده های عظیم مردم خود را حاکم سر نوشت خود می دانستند و از دل وجان این نحوۀ حاکمیت سیاسی را می ستودند.

 در عرصۀ بین المللی که جنبش مقاومت برحق ملت ما از پشتوانۀ بزرگ معنوی بی نظیر برخورداراست، در تقابل با تبلیغات دشمن تجاوزگر که از ابتدا جنبش مقاومت ما را حرکت فئودالی ، ارتجاعی و “باسمچی” می خواند؛ جنبش مقاومت باید با در پیش گرفتن سیاست تبلیغاتی مترقی، مردمی، عدالت خواه و ملی فعالیت های مختلفۀ سیاسی – تبلیغاتی دشمن را که با فریب کاری شعار های ترقی خواهی، تمدن پسندی، کمک های انترناسیونالیستی بر چهرۀ خود کشیده است، به شکل کامل افشأ و جایی برای مانور های سیاسی فعلی او که زیر نام ” دولت ائتلافی” و “مصالحۀ ملی” فریب کارانه به پیش برده می شود، نمی ماند.

در ساحۀ اقتصادی:

جنبش کبیر و برحق مردم ما می توانسته است مجموع امکانات اقتصادی و مالی جنبش مقاومت را با پلان گذاری برای یک جنگ طولانی و حرکت در جهت خود کفائی پایه های “اقتصاد جنگی” مقاومت را اساس گذاری نماید تا بر  اساس آن ضمن مبارزه با پلان های مؤثرات اقتصادی دشمن، مردم زجر کشیده و فقیر ما را نیز در جنگ مدد رساند.

مسئالۀ درد آور دیگر در این زمینه موضوع کمک های بین المللی است که به نام مجاهدین و مهاجرین  در اشکال متنوع سرازیر شده است. این کمک ها اساساً حق آن توده های عظیم رزمنده و فقیر و ستمکشی است که زیر آفتاب سوزان در کمپ ها با زندگی بخور و نمیر در اوج فقر شکنجه می شوند. ولی با ایمان قوی چون کوه استوارانه مقاومت می کنند و بسان قهرمانان زخم خورده و به زنجیر کشیده با غرور بتمام پیشنهادات پرزرق و برق دولت مزدور  ریشخند زده اند.

بلی! این کمک ها حق اینان است حق سنگرنشینان، یتیمان و بیوه زنانی است که پدران و شوهران شان را فدای آزادی میهن و ایجاد نظام عادلانه و مردمی کرده اند و منتظر اند تا حاصل این خونها را که به پای درخت آزادی و رهائی ریخته اند، بر چینند.

لذا این حق باید در جریان جنبش حق طلبانۀ مقاومت به حق داران می رسید و برسد تا خلق محروم ، فقیر و آواره ی مانمونه ای از تقسیم عادلانۀ امانت نگهداری و حراست از اموال “بیت المال ” را قبل از پیروزی کامل به چشم سر مشاهده می کردند و با اعتقاد به رهبری جنبش مقاومت اعتماد سپردن ثروتهای ملی و مقدرات خود را به طور کل بدان ها می نمودند!!!

پول های فراوان برای اعمار پروژه های اقتصادی، طبی، فرهنگی و… ارسال شده است. طی این ده سال باید این پروژه ها در راه کمک به مستحقین بکار می رفت! و…

در ساحۀ فرهنگی:

برضد فرهنگ اسارت بار و ضد ملی و ارتجاعی – که دولت مزدور نیز با تمسک به تبلیغات ارتجاعی بخشهایی از جنبش مقاومت همواره نهضت مقاومت ما را کلاً ارتجاعی و ضد ترقی خوانده است، جنبش مقاومت پرشور خلق ما به نهضت فرهنگی ملی، آزادیخواه و مترقی ضرورت داشته است تا با افشاء ماهیت فرهنگ استعماری- ارتجاعی، در سطح ملی و بین المللی هویت ملی، آزادیخواه و مترقی جنبش مقاومت را برای رسوایی دشمنان این فرهنگ، تثبیت و تسجیل می نمود. این امر میسر نمیگردد مگر اینکه سپاه پیشتاز و روشن فکر فرهنگی کشور با بسیج و همسوئی این نهضت بزرگ را آگاهانه هدایت می کرد. و همین طور در ساحات دیگر تا آخر…

ادامه دارد