دیدار خشکیده
استاد عبدالهادی رهنما
دیدار خشکیده
بهار عیش ما از کثرت آزار خشکیده
دلش از پرسۀ اندیشۀ بیمار خشکیده
دگر شور ز تاکستان به گوش کس نمی آید
خُم و میخانه با مینا همه یکبار خشکیده
چراغ بزم عیاران شهر ما شده خاموش
نوا از بیم وحشت بر لبان تار خشکیده
فتاده آتشی اندر نهاد جان انسانی
هوای مهر اندر سینه و رخسار خشکیده
کجاشد قاصدک تا قصۀ از یار می آورد
نگاه از حسرت کم لطفی دیدار خشکیده
در این دوران عریان از لباس عشق ورزی ها
دل هر کس به نا چار، چار اندر چار خشکیده
گل لبخند بر لب های کودک تا جوان و پیر
ز جور نا به سامانی بسی افگار خشکیده
padarjan2025-06-29T05:18:26+00:00