خُدا کجا است؟
اثری از انجینیرشیر”آهنگر”
خُدا کجا است؟
این سوال را باری آقای “ا. ج” که در عکس شان ملبس به لباس روحانی و عمامه هستند، طی مقالۀ “کویته خون می گرید، خدا کجاست؟” مطرح کردند. همچنین در سایت های انترنتی متعدد در مورد “خدا کجا است؟” سوالات جالب و بحث های جالبی از جانب برخی خوانندگان و نویسندگان مطرح شده، که باید هر انسانی بعد از سال ها خدا باوری، متوجه شود که واقعاً یک بار هم بپرسیم و ببینیم که “خدا کجا است؟”.
من کشتار هزاره گان مظلوم در کویته را(و اخراج بیرحمانۀ افغان های مظلوم مهاجر را از ایران و پاکستان اسلامی هم اکنون ) که با انگیزۀ مذهبی و توسط مسلمانان خداباور صورت گرفته، و کشتار هر انسان مظلوم و بی گناهی را به جرم داشتن و یا نداشتن عقیدۀ مذهبی، دینی و یا سیاسی و یا تعلق قومی، شدیداً محکوم می کنم و در این رابطه به جایش صحبت خواهم کرد.
ولی در این جا بخش دوم سوال آقای “ا. ج”، خدا کجا است؟، به ویژه که ایشان ملبس به لباس روحانی هستند، توجه مرا به خود جلب کرد. این توجه و علاقمندی مرا واداشت تا دراین باره چیزهائی از کتاب ها و سایت ها بخوانم و بدانم که دیگران در این رابطه چه گفته اند. به بحث ها و نوشته های جالبی سر خوردم که مرا به تفکر بیشتر واداشت. اگر بخواهم خلاصۀ برداشتم را از این پژوهش به پاسخ سوال “خدا کجا است؟” ارائه دهم، این است که: “خدا مخلوق و ساختۀ ذهن خود انسان و درآن جائی است که انسان خدا باور آن را قرار می دهد.”
مثلاً درنوعی از خدا باوری هندو، برای ملیون ها انسان، “خدا” سنگ سیاه استوانه ای تراشیده به دست خود انسان است که آن را با چند خط سفید مزین می کنند و در مندهیر(عبادتگاه) و حتی در خانۀ خود می گذارند، به دورش اکلیل گُل می نهند، اطرافش را گل باران می کنند، برایش شمع وعنبر و… دود می کنند و از او “مُراد” یعنی حل مشاکل خود را می خواهند. همۀ ما، در سریال ها و فلم های هندی از طریق تلویزیون های افغانستان می بینیم که گویا همین “خدا” (یعنی سنگ سیاه) مشکل گشا می شود و گره های بغرنجی را که انسان ها از گشودن شان عاجز می شوند، این سنگ(یعنی خدا) با ایجاد باد و توفان و… می گشاید(؟!). جالب این جا است که همین ملیون ها انسان، که در بین شان از مردم عامی تا تحصیل کردگان سطح بالا و دانشمندان مطرح در سطح جهان، سیاستمداران، جامعه شناسان، اطباء، انجینران و… قرار دارند، عمیقاً معتقدند که واقعاً همین “سنگ سیاه تراشیده شده” به دست انسان، خدا است و در حل هرگونه مشکل قادر و توانا و سزاوار تعبد. کوچک ترین بی اعتنائی به آن گناه، و بی احترامی به آن کفر شناخته می شود.
حال این مسئله برای شما که خدای دیگری به ذهن خود ساخته و برگزیده اید، عجیب جلوه می کند، چون از نظرشما چنین چیزی نه تنها درست نیست که شاید مسخره هم جلوه کند؛ اما باورکنید که خدای ساخته و برگزیدۀ شما هم به آن ها، عجیب و مسخره جلوه می کند. ولی چه می شود کرد، انسان ها چنین اند، جمعی به دل خوشی خود خدامی سازند و به آن معتقد می شوند و جمعی دیگر تمسخرش می کنند و خدای ساخته پرداختۀ خود را پیشکش می کنند…
به همین سلسلۀ خداسازی ها توسط خود انسان، ملیون ها انسان دیگر، مجسمۀ زیبا را، و یا مجسمۀ که شکل نیمه انسان و نیمه حیوان با چندین دست و پا را دارد، خود شان می سازند و فراوردۀ دست خود را بر فراز سکویی قرار داده، با آویزان کردن گل ها بر گردنش و نثار گل و شمع و عنبر و… در آستانش، او را خدا می دانند و در معابد و خانه های شان برای تعبد و سجده و حل مشکلات شان می پرستند. در زمرۀ این خداسازان وخداباوران نیز گروه ها و طبقات مختلف اجتماعی قرار دارند، که از عامی تا عالِم و از دانی تا عالی را شامل می شوند و همۀ شان به حقانیت خدای شان(بُت ساخت دست خودشان) و بطلان خدایان دیگر باور کامل دارند.
هم اکنون به هزاران ملیون انسان عامی و دانشمند و مخترع که دستاوردهای عقل و علم شان شگفتی آفرین است، درآیین های بودایی و کنفسیوسی بُت ها و اشیایی را که به دست خود ساخته اند، خدا می دانند و آن ها را در جاهای معینی گذاشته و پرستش می کنند. سری به “تبت” در چین بزنید و ببینید در پرستش این بُت ها چه جانفشانی ها می کنند و چه قربانی ها می دهند.
آری! برای بُت های ساخت دست خود شان، چون همان بُت را خدای برحق، خالق کون و مکان و حاکم مطلق هستی می دانند؛ گفتن “نعوذ باالله” هم هیچ اثری برآن ندارد.
ملیون ها انسان عاقل و بالغ، “گاو” را معبود شان قرار می دهند و همان ارزش و تقدسی را به “گاو” قایل اند که دیگران به سایر خداها قایل می شوند.
به هزارانی آتش می پرستند و هزارانی دیگر اشکال و ساخته های دیگر ذهنی و یا دست سازشان را پرستش می کنند و همه صفات قدرت و خلقت، قهار و جبار و رئوف و مهربان و… را به آن معبود های شان قایل اند و به آن باور کامل دارند. هر کسی هم که به این باورها تقابل کند، او را گناه کار و حتی کافر می دانند، و در صورت لزوم دید شان تا پای قتلش هم می روند، و چنین کاری را هم مبارزه در راه معبود (جهاد فی سبیل الله) می دانند و شامل ثواب عظیم.(؟؟!!!)
یهودان و بنی اسرائیل از خدای شان تجسم عجیبی دارند. “یهوه” خدای آن ها با یکی از پیغمبرانش(یعقوب) پهلوانی کرد، و وقتی که پیغمبر را نتوانسته بخواباند(برزمین بزند)، او را به پیغمبری اش بر گزیده است. خدای آن ها کشتار مردم و خوردن مال دیگران را حلال دانسته و… مذخرفات فراوانی را اصول دین شان ساخته است؛ ولی یهودان، و حتی مسلمانان، همۀ آن دساتیر را آسمانی و مقدس می دانند و یهودان برای آن جان خود و دیگرا ن را قربان می کنند.
خدای عیسوی ها پسری به نام “عیسی” دارد که آن را در بطن “مریم” دمیده است و بعد او را پیغمبر خود مقرر کرده است. این خدا، که مسلمین هم آن را خدای خود می دانند، خیلی چیزهائی را که مثلاً خدا برای مسلمانان حرام کرده، مثل شراب، گوشت خوک، زن و یا شوهر بدون نکاح و… را حلال می داند و ملیاردها انسان متمدن هم به دساتیرش عمل نموده و بندگی اش را می کنند. و… درسفری به نیپال با تعدادی از دانشمندان آن ها صحبت داشتم، که برخی خداشناس و دین شناس بودند. آن ها طبق آمار و اسناد می گفتند که درهمین نیم قارۀ هند و هندوچین، یک ملیون وپنج صدهزار خدا وجود دارد که بندگانی آن ها را عبادت می کنند؛ و یکی از این خدایان هم اکنون زنده است و مانند سایر خدایان، بندگانی هم دارد. باور کنید ده برابر مسلمان ها، هر کدام از این دینداران و خدا باوران برای حقانیت “خداها” و معبودهای شان و راه تعبد شان دلیل می آورند.
همه شاهدیم که هیچ یک از ادیان نتوانسته است حقانیت خود را به دیگری اثبات کند، و اگر چنین می شد همۀ خدا باوران یک خدا، یک قبله و یک دین و… می داشتند. ولی واقعیت این است که هرکس خدای ساختۀ ذهن و یا دست خود و اسلافش را برحق می داند و حاضر نیست استدلال آن دیگری را بشنود. هر یک در رد دیگری هزاران دلیل و بُرهان می آورد، تا آن جائی که گاهی انسان به این شُبهه می افتد که دلیل و بُرهان همه در نفی یکدیگر درست است. و خدا چیزی نیست جز آفریدۀ ذهن انسان برای ارضای خاطرش در ارتباط به مشاکل و رنج هائی که هنوز قادر به رفع و دفع آن نشده است، اما ناتوانی خود را با خداسازی و دین سازی توجیه و رنج وآلام التیام نیافتۀ خود را با این مخدر تسکین می کند.
padarjan2025-07-21T05:04:11+00:00