استاد عبدالهادی رهنما

             فرش تعصب

کاش عشق جای گهش میکده یی دل ها بود

محفلش گرم همیش با می و با مینا بود

کاش جای غم و اندوه فراوان شب و روز

بزم یاران موافق همه جا بر پا بود

کاش جای سخن زشت به لب های ظریف

سخن از عاطفه و عشق و از این دنیا بود

کاش در کشور اندیشۀ هر پیر و جوان

حضرت عشق به هر لحظه حکم فرما بود

کاش جای من و تو، از دل و جان «ما» بودیم

هر چه از خوب و بد ار بود همه از ما بود

کاش هر کس پی امروز خودش گُم می بود

هیچکس را نه غم از دغدغۀ فردا بود

کاش تا فرش تعصب ز وطن جم میشد

کاش هرکس به وطن محترم و آقا بود