استاد عبدالهادی رهنما

           پاییز زلفکان

غزل سروده دل من به طعم عشق برایت

که تا فسون کند آهوی تیز پای وفایت

نشسته زار براهت که عاشقانه ببیند

بهار چهره  و پاییز زلفکان رهایت

قرار از دل او پر کشیده همچو پرستو

شنیده فکر کنم نازنین ز دور صدایت

ز آشیان تن من به بوی وصل پریده

کبوترانه زند پر به گرد بام و سرایت

خمار میکدۀ دیدگان مست تو بیمار

بکن چاره به دردش تو دانی پاک خدایت

تهی ز خویش و پر از جلوه های ناز تو گشته

چه سحِر کرده ندانم بلور نازک پایت

شود مست تر از باده و نشاط جوانی

اگر بدست بیارد نسیم زلف رضایت