آیا جنگ طالبان یک جنگ مقاومت ملی است؟2
اثری تاریخی و ماندگار از انجینیرشیر”آهنگر”
تبصره: این اثر زمانی به نگارش درآمده که عدۀ، اعم از عامی و مدعیان فهم، ستیز طالبان با ارباب شان امریکا را که زد وبندی بیش نبود، جنگ مقاومت ملی می پنداشتند و حتی آن را پشتیبانی می کردند. آ نها دراین رابطه قلم فرسائی ها کرده و مخالفان طالبان – به ویژه انجینیر آهنگر – را تکفیر می نمودند. انجینیر شیرآهنگر این اثر پربها را درآن زمان نگاشته و طی یک تحلیل علمی از ریشه ها و سرشت طالبان، از عواقب حاکمیت شان نیزهشدار داده است که هم اکنون با به قدرت رساندن طالبان وحشی و خونریز توسط امریکا ومتحدانش شاهد سوگوارآن هستیم. این اثر را درآستانۀ چهارمین سال سیاه حاکمیت دوبارۀ طالبان در دوقسمت به نشر می سپاریم. افراشته
آیا جنگ طالبان یک جنگ مقاومت ملی است؟
قسمت دوم
درینجا میخواهم برای روشن شدن بهتر نحوۀ اتحاد ویا همسوئی در جنگ ضد تجاوزی با نیروهای دیگر وشرایطی که انقلابیون در چنین همگامی وهمسوئی یا این “جبهه متحد” باید مشخص وارائه کنند چند موردی از تجارب تاریخ را یاددهانی کنم . تا ببینیم که شرایط یک جنبش مقاومت ملی چیست ؟
مائوتسه دون درارتباط دموکراسی ومقاومت دربرابرژاپن میگوید: ” . . . مبارزه بخاطر دموکراسی عینا بمعنی مبارزه بخاطر مقاومت است . مقاومت و دموکراسی متقابلا شرط یکدیگر اند ، درست همانطورکه مقاومت وصلح داخلی و یا دموکراسی و صلح داخلی شرط یکدیگر اند . دموکراسی ضامن مقاومت است ومقاومت میتواند برای رشد جنبش به خاطر دموکراسی شرایط مساعدی ایجاد کند .”( آثار منتخب جلد 1 ، ص 440) این اصل هم اکنون در افغانستان شدیدا قابل تاکید است . آیا طالبان حاضراند حد اقل دموکراسی را رعایت نموده جز خود نیروی دیگری را با حفظ هویت وتشکیلاتش حتی در جبهۀ جنگ ضد تجاوزی در کنار خود بپذیرند ؟ آیا طالبان حاضرند ابتدائی ترین اصول دموکراتیک در جبهۀ متحد ضد تجاوزی را که همانا به رسمیت شناختن هویت وحق دموکراتیک تمام نیروهای ضد تجاوزی ، عدم وابستگی به امپریالیسم ویا نیروی خارجی دیگر ، احترام به عقاید نیروهای همراه وتامین آزادی و حقوق مردم است مراعات کنند ؟ آیا طالبان حاضر اند با نیروی سازمان یافتۀ مسلح دیگری در کنار خود با صلح و وحدت زندگی کنند ؟
من که چنین تصوری را هم نمیتوانم بکنم . بناً نمیدانم نیروئی ویاکسی که بخواهد درجبهۀ ضد تجاوز با طالبان همراهی کند چه شرایطی را در نظر باید بگیرد وطالبان چه چیزی را ازدیگران می پذیرند ؟
جنگی را که اکنون طالبان راه انداخته اند ، اگر بپذیریم که جنگ مقاومت وضد تجاوز هم است ( که پذیرش آن دشوار است ) چون جنگ توده ها نیست وهیچ حق وسهمی به مردم ویا نیروهای مردمی قایل نیست ، محکوم به شکست است . هرکسی هم که بخواهد با این جنگ همراهی کند باید تمام شرایط ودساتیر طالبان را بپذیرد یعنی طالب شود . بنا این جنگ را نمیتوان جنگ مقاومت ملی نامید .
مائوتسه دون میگوید : ” جنگ مقاومت قسمی که صرفا بوسیلۀ دولت ( در افغانستان بوسیلۀ طالبان) انجام میگیرد وتوده های مردم درآن شرکت ندارند ، قطعا به شکست می انجامد . زیرا که جنگ مذکور جنگ انقلابی ملی به معنای کامل آن به شمار نمیرود ، زیرا که جنگ مذکور جنگ توده ها نیست . . .
در جنگ انقلابی ملی به معنای کامل آن یا جنگ مقاومت همگانی باید برنامۀ ده ماده ای برای مقاومت در برابر ژاپن وبخاطر نجات میهن راکه حزب کمونیست مطرح کرده است ، عملی ساخت . “( جلد دوم آثار صدر، ص 86 )
(برای مطالعۀ برنامۀ ده ماده ای حزب کمونیست رجوع کنید به جلد دوم آثارصدر، ص32 تا 36) توجه میکنید که حتی جنگی را که دولت گومیندان با ارتش چندصدهزار نفری اش علیه ژاپن راه انداخته چون پشتوانۀ مردمی وبرنامۀ دموکراتیک ندارد ، مائوتسه دون آنرا جنگ انقلابی ملی نمیخواند وشکست آنرا پیش بینی میکند . وفقط جنگی را ملی وانقلابی وقابل تائید و پشتیبانی میداند که در آن توده های وسیع شرکت داده شوند وبرنامۀ دموکراتیک برای تامین حقوق وآزادی های مردم ونیروهای سیاسی داشته باشد . جنگ ضدتجاوز شوروی جنگ توده ها بود . ما میخواستیم با اشتراک درجنگ برایش برنامۀ دموکراتیک ببریم وآنرا جهت مترقی بدهیم وچون درینکار موفق نشدیم جنگ توده ها توسط نیروهای مسلط ارتجاعی به بیراهه برده شد.
حال کدام یک ازین شرایط را طالبان ، باستیزۀ که گاهگاهی واقعا وحشیانه است ( مانند گردن زدن خبرنگاران ویا کارمندان مین پاکی ویاطبی ) دارند که بتوان آنهارا نیروی مقاومت ملی و جنگ شانرا جنگ انقلابی ملی خواند وتائید کرد . طالبان نه ازحمایت توده های وسیع برخورداراند ونه هم با دموکراسی وحق مردم سازگار .
مائوتسه دون هدف سیاسی یک جنگ انقلابی ملی را چنین تعریف میکند : “هدف سیاسی جنگ مقاومت ضد ژاپنی . . . عبارتست از بیرون راندن امپریالیستهای ژاپن وایجاد چینی نوین که در آن آزادی وبرابری حکمفرما باشد ” ( جلد دوم آثار مائو ، ص 232 )
درینجا به وضاحت میبینیم که مائوتسه دون ” بیرون راندن امپریالیستهای ژاپن وایجاد چین نوینی را که در آن آزادی وبرابری حکمفرما باشد ” اجزای یک هدف سیاسی میداند که لازم و ملزوم یکدیگرند . آیا میتوان تصورکرد که تحت رهبری طالبان ، اگرامپریالیستهای متجاوز ازافغانستان بیرون هم رانده شوند، افغانستان نوینی که در آن آزادی و برابری حکمفرما باشد ایجاد میشود؟ هرگز! هرگز! وهرگز! چنین چیزی خیال است ومحا ل .
ما با در نظرداشت تجارب خونین گذشتۀ خود وداشتن تلی از شهدای انقلابی ومردمی ونتیجۀ تلخ رهبری های ارتجاعی برجنبش های گذشته نباید صرف با احساسات ضد تجاوزی به قضایا برخورد کنیم . پس ازین باید در شرکت به هرجنگ وجنبشی روی وحدت به عنوان یک نیروی مستقل با حفظ هویت ، ایدئولوژی وتشکیلات خود وتاکید بر آزادی ودموکراسی برای مردم وترقی جامعه ، عمل کنیم و از هیچ یک از این شرایط گذشت نکنیم . مادر جنگ صرف برای جنگیدن شرکت نمیکنیم . مائوتسه دون درین رابطه نیز رهنمود شایستۀ دارد .
” جنگ مقاومت ، وحدت وترقی . . . مجموعۀ واحدی را تشکیل میدهد واز هیچ یک از آنها نمیتوان صرفنظر کرد . چنانچه تکیه بر روی جنگ مقاومت ، نه بر روی وحدت وترقی گذاشته شود ، چنین “جنگ مقاومت” نه استوار خواهد بود ونه پایدار . بدون برنامۀ برای وحدت وترقی ، جنگ مقاومت دیر یا زود به تسلیم طلبی میگراید ویا به شکست میانجامد . ما کمونیستها برآنیم که این سه اصل باید مجموعۀ واحدی را تشکیل دهد ” ( جلد دوم آثار صدر ، ص 607 )
ویا ” بدون وحدت وترقی “جنگ مقاومت” جز سخنی توخالی و پیروزی مقاومت علیه ژاپن جز امیدی عبث نخواهد بود .” ( همانجا ص 608 )
واقعا چنین است و تجربۀ تلخ ما نیز برآن صحه گذاشته است . ما که بنا بر عوامل یازدارندۀ داخلی وخارجی نتوانستیم درجنگ مقاومت ضد سوسیال امپریالیسم شوروی اصل وحدت وترقی را نیز شامل جنگ مقاومت بسازیم ، با طرد تجاوز، جنبش مقاومت تسلیم خواسته های امپریالیسم وارتجاع شد ومصیبت های کنونی پیامد آنست . هرگاه کسی بازبیاید وزیرنام مقاومت علیه اشغال امریکا ، تسلط وسیطرۀ “آی اس آی” پاکستان ومولوی فضل الرحمان وبن لادن وملا عمر را برما ومردم ما تحمیل کند ، چنین مقاومتی واقعا “سخن توخالی” وحتی فاجعه است وباچنین متحدینی امید به آزادی امیدی عبث خواهدبود.
تکرار تجربۀ تلخ پارینه دیگر اشتباه به حساب نمی آید و ما نباید نا خواسته وناسنجیده در جایگاهی قرار بگیریم که هرگز شایستۀ ما نیست . مقاومت علیه اشغال امریکا ومتحدین جهانی ومنطقه ای اش حق و وظیفۀ ما ومردم ما است که باید با آگاهی و بسیج مردم وپیوندزدن شان با نیروهای واقعا آزادیخواه ومردمی ، باتدوین وتحقق برنامۀ آزادیخواهانه ومترقی جهت رهایی کامل ملک ومردم ما تدارک دیده شود وکلیۀ نیروهای ملی ومترقی باید صادقانه وبیدریغ برای آن کار وعمل کنند .
شاید دوستانی ازستالین نقل قول بیاورند که گفته بود : ” مبارزۀ امیر افغان برای استقلال افغانستان باوجود نظریه سلطنت طلبی او و اعوان وانصارش از نظر عینی مبارزۀ انقلابی است زیرا این مبارزه امپریالیزم را ضعیف وقوایش را تجزیه کرده وآنرا از ریشه متزلزل مبسازد . . .”( ستالین ، راجع به اصول لنینیسم ، ص86 )
جادارد که درهمین جا و از همان اثر ابتدا نقل قول دیگری بیاوریم که ستالین میگوید :
“مسئلۀ ملی طی بیست سال اخیر در معرض یک سلسله تغییرات بسیار مهم قرار گرفت . مسئلۀ ملی در دورۀ بین الملل دوم ومسئلۀ ملی در دورۀ لنینیسم ابداً باهم یکی نیست . این دو نه فقط از حیث حجم وکمیت بلکه از نظر جنبۀ داخلی خویش نیز با یکدیگر عمیقا متضاد اند . ” (همان اثر ص 80)
برخورد دیالکتیکی و واقعیت های عینی حکم میکند که بگوئیم طی این حدود بیش از 80 سالی که از آن نوشتۀ ستالین گذشته است نیز در مسئلۀ ملی تغییراتی آمده که نمیتوان از کنار آن به سادگی گذشت وبا ذکر همان نقل قول اکتفا کرد . در زمان ستالین از جنبش های ملی مستعمرات که برضد تسلط امپریالیزم عمدتا برهبری بورژوازی ملی کشورهای مستعمره راه می افتاد حمایت میشد . واین امری اصولی ومترقی بود ، چه امپریالیزم واستعمار با تکیه با نیروهای ارتجاعی ( عمدتا اشرافیت فئودالی) ملت هارا در بند میکشیدند . ونیروهای استقلال طلب که عمدتا بورژوازی ملی در راس آن بود جهت پاره کردن این بندهای استعماری وتضعیف حلقۀ امپریالیزم جنبشهای ملی استقلال طلبانه را راه میانداختند .
درهمین کشورما افغانستان ، آن زمان امپریالیزم انگلیس درزد وبند با ارتجاعیترین فئودالان وروحانیون مرتجع میکوشید کشورمارا زیر سیطرۀ خود داشته باشد . درحالیکه امان اله خان ویارانش (وبقول ستالین اعوان وانصارش) که درتاریخ ما بنام مشروطه خواهان دوم لقب گرفته اند ودولت مستعجل شان نیز دولت مشروطه خوانده میشود نمایندگان بورژوازی پبشروتر بحساب میآمدند وبرنامه های شان تا آنزمان مترقی ترین ودموکرات ترین برنامۀ طرح شده درکشورما شمرده میشد وجنبش ضد تجاوزی شان ازحمایت اکثریت قاطع مردم کشور برخوردار بوده وبه هیچ اجنبی وابسته نبود . بنابرین حق داشت که مورد تائید هرنیروی مترقی درسطح ملی وبین المللی قرار بگیرد . تاریخ گواه است که ضربۀ آن جنبش بر امپریالیزم انگلیس آنقدر کاری بود که انگلیس دیگر هرگز نتوانست مستقیما خود وارد رویاروئی با مردم افغانستان شود . ستالین وبلشویک ها این جنبۀ مترقی ومردمی را میدیدند وباید از آن حمایت میکردند . بگذریم ازینکه در شرایط آن روز مقایسۀ این جنبش ضد امپریالیستی با سوسیال دموکراتهای اروپائی که در سطح حمایت از امپریالیسم خودی سقوط کرده بودند چقدر ضروری و بنفع جنبشهای ملی و مترقی آنروز بوده است .
ولی از جنگ جهانی دوم به بعد دیگر بورژوازی ملی ، مستقل و پیشرو امکان رشد نیافته وجای آنرا عمدتا بورژوازی وابسته به امپریالیسم یا کمپرادور گرفته است که اگر هم با یک جناح امپریالیسم تقابل کند به جناح دیگر وابستگی مطلق دارد . وهرگاه که در راس جنبشی قرار گرفته آنرا به امپریالیسم مربوطۀ خود تسلیم داده است . نمونۀ آنرا در بسیاری از نکات جهان و بویژه در کشورهای اروپای شرقی وشوروی سابق به وضاحت میتوان دید که چگونه زیرنام استقلال خواهی به دنباله روان مطیع امپریالیسم بدل گشته اند . قابل تذکر است که در شرایط امروز همه شاهدیم که امپریالیسم وکمپرادوریزم وابسته به آن در پیوند با نیروهای ارتجاعی بومی وجهانی برای دربند کشیدن خلق ها مشترک عمل میکنند . به همین اساس است که نیروهای ارتجاعی کشور ما منجمله طالب با هزاران رشته وبا سرشت وسرنوشت به امپریالیستهای متعدد و متحدین مرتجع منطقه ای شان وابسته اند . وبه هیچ صورت نمیشود آنرا با جنبش استقلال طلبانۀ امان اله خان ویارانش مقایسه کرد . ویا آنرا جنبش “مقاومت ملی” نام نهاد وتائید کرد .
بد نیست در ارتباط با ماهیت جنبشهای ملی وشرایط ونحوۀ حمایت از آنها گفتۀ دیگری را از همان کتاب ستالین بیاوریم .
“مسئلۀ ملی قسمتی از مسئلۀ عمومی انقلاب پرولتاریا ، قسمتی از دیکتاتوری پرولتاریا است .
مسئله بدین قرار است که آیا امکان های انقلابی که در بطون نهضت آزادی خواهانۀ انقلابی ممالک مظلوم نهفته است ، اکنون به انتها رسیده است یانه و اگر نرسیده آیا امید واساسی وجود دارد که بتوان ازین امکانها برای انقلاب پرولتاریا استفاده نمود وکشورهای غیر مستقل ومستعمره را از ذخیرۀ بورژوازی امپریالیستی به ذخیرۀ پرولتاریای انقلابی وبه متفق وی تبدیل نمود ؟
” ازینجاست لزوم کمک ، آنهم کمک قطعی وجدی پرولتاریای “ملل راقیه ” به نهضت آزادیخواهانۀ ملل مظلوم و غیر مستقل .
معنی آن این نیست که پرولتاریا باید با هرقسم نهضت ملی یعنی در همه جا وهمیشه و درتمام موارد بخصوص کمک نماید “ ( ستالین ، مسایل لنینیسم ص 83 و 84 )( تاکید روی کلمات همه جا از من است – نگارنده ).
این نقل قول طولانی ، بویژه آن نکاتی که من روی آن تاکید کرده ام به وضاحت روشن میسازد که:
هرجنبش ، ولو که ظاهر ضد تجاوزهم داشته باشد ، جنبش ملی وضد امپریالیستی نیست که پرولتاریا ونیروهای مترقی ملزم به حمایت از آن باشند. جنبش آزادیخواهانه وضد امپریالیستی باید کشور مستعمره را از ذخیرۀ بورژوازی امپریالیستی و ارتجاع وابسته به آن رهانیده ، تاکید میکنم باید کشور مستعمره را از ذخیرۀ بورژوازی امپریالیستی و ارتجاع وابسته به آن رهانیده وبه ذخیرۀ پرولتاریای انقلابی ومتفق وی تبدیل نماید . چنین جنبشی راکه هدفش فراتراز”استقلال” به آزادی ملی و رهایی خلق می انجامد نه تنها باید حمایت کرد بلکه در ایجاد ، تکامل وبه پیروزی رساندن آن تا سرحد قربانی هم عمل باید کرد . ولی جنبش طالبان افغانستان ومتحدین پاکستانی شان شقی ترین دشمن انقلاب، پرولتاریا ونیروهای مترقی هستند که هرگز هیچ امیدی به همراهی وهمسوئی شان با پرولتاریا ودر نتیجه با سازمانهای پرولتری ومترقی نیست . چه رسد به اینکه بتوان به همراهی وکمک طالب وبدتر از آن تحت رهبری طالب افغانستان مستعمره را از ذخیرۀ امپریالیزم وارتجاع به ذخیرۀ پرولتاریا ومتفق وی بدل نمود . این محال است ومحال است ومحال . با این حال به تکرار یادآورمیشوم ، ما هم اکنون درکشوراشغال شدۀ خود وظیفه داریم برای آگاهی مردم در بسیج شان جهت دفع تجاوزکار کنیم. بهمین نحو باید برای جلوگیری از گوشت دم توپ ساختن مردم توسط طالب ویا هرنیروی ارتجاعی وامپریالیستی دیگر کار کنیم . ماباید با حوصله مندی برای تدارک وبرپایی سازمان یافتۀ یک جنگ توده ای طولانی مترقی ضد تجاوزی کمرهمت ببندیم وبکوشیم از سازماندهی خود ونیروهای مردمی تا به آگاهی وسازماندهی آگاهانۀ توده ها تکامل کنیم . این امر چنانکه عدۀ درشرایط امروزودربرابرسلاح وتخنیک پیشرفتۀ امپریالیسم ناممکن میدانند ، ناممکن نیست ، مردم دلاور و رزمندۀ عراق امروزبا اثبات بخشی ازاین امکان جهان رابه حیرت فرو برده اند ومردم رزمنده ودلاور ما نیز فردا همین کار را خواهند کرد . واما همین اکنون میتوانیم از جنبشها وحرکات توده ای مثل اعتصابات ، تظاهرات وعکس العمل های مردمی در سرتاسر کشور حمایت بیدریغ وفعال کنیم وبا شرح عوامل و ریشه های پرابلمهای جامعۀ مستعرۀ خود که بیشک در وجود امپریالبسم وارتجاع نهفته است آن حرکات را حتی الامکان ماهیت ضد امپریالیستی وضد ارتجاعی بدهیم . خود ما نیز در ایجاد چنین جنبش های توده ای بکوشیم . ما باید با حوصله مندی وظیفۀ اساسی مانرا که تدارک سه سلاح مبارزۀ خلق متناسب باایجابات زمان وسطح تکامل امروزی است بانجام برسانیم . هم اکنون ما به آن مرحله ازرشد تشکیلاتی ، سیاسی ونظامی نیستیم که مبارزۀ مسلحانه شکل عمدۀ مبارزۀ مارا بسازد وما درانجام این وظیفۀعمده ناگزیربه همراهی وحتی دنباله روی طالب شویم . به اصطلاح “حزب کمونیست(مائوئیست) ” وطنی ما ، با تشخیص وعمده سازی چنین شکل مبارزه درورق پارۀ به اصطلاح برنامۀ حزبی شان که ملهم ازسیاستهای آی اس آی پاکستان یعنی آفریدگار طالب میباشد به جفنگ گوئی پرداخته ؛ جنبش را به همسویی انقیاد طلبانه با طالب فرا میخواند ، ورنه هرکسی میداند که آنها حتی قدرت شلیک یک مرمی را هم ندارند . هم اکنون لاف وپتاق گوئی های شان دامن شانرا گرفته وآنهارا با سوال های اعضا ، انشعاب ها وبحران عمیق تشکیلاتی وسیاسی مواجه ساخته است . حتی اعضای انشعابی شان طی قطعنامه ای که درنشست 24 دسامبر 2007 خود صادروآنرا درسایت “پیام آزادی” نشرکرده اند “حزب کمونیست (مائوئیست)” افغانستان را متهم به وابستگی به NED که به قول آنها یکی ازنهادهای مربوط به “سی آی ای” است میکنند . دربخشی ازجنبش جهانی (R.I.M یا جاآ)هم که بالاف وپتاق و دروغپردازی جایی یافته بودند اکنون دیگربی اعتبار گشته اند وکسی حرف شانرا باورنمیکند .
یک شکل مبارزه زمانی عمده میشود که متناسب با نیاز زمان وسطح تکامل کار، اشکال دیگر مبارزاتی را در خدمت خود بگیرد وکارساز ترین ، ضروری ترین ومناسبترین شکل مبارزه در همان مقطع باشد. ابزار وساختار های لازم اجرائی آن آماده شود ونیروی انقلابی هم بتواند و باید آن شکل مبارزه را بهتراز شکلهای دیگر در دستورکار وعملش قرار داده و به پیش ببرد. ما وکلاً نیروهای چپی که از نظرستراتیژیک به جنگ توده ای طولانی باورمند هستیم، متاسفانه در چنین شرابطی نیستیم ونمیتوانیم هم اکنون مبارزۀ مسلحانه را راه بیاندازیم چه رسد به اینکه آنرا شکل عمدۀ مبارزه قرار بدهیم .
ما در انجام هرکاری باید واقعبینی انقلابی داشته باشیم . نخست خود و توانمندی خود را در متن شرایط موجود در نظر بگیریم و ببینیم که چه هستیم وچه کرده میتوانیم . از آرزوی “چه باید کرد؟” تا واقعیت “چه میتوان کرد؟ ” همیشه تفاوت هائی وجود دارد که رفع و دفع این تفاوت ها پروسۀ مبارزاتی گاهی طولانیی را ایجاب میکند . مارکسیست – لنینیستها با ریالیزم انقلابی شان از آنچه میتوان کرد شروع میکنند و بنا را بر آن میگذارند تا به آرزوی “چه باید کرد” برسند .
من امیدوارم بازروزی بتوانیم به خواست قلبی همۀ میهن پرستان و درراس آنها رفقای خودمان پاسخ بجا، منطقی وکارآ بدهیم و چکاچاک شمشیر وغرش مسلسلهای مان متجاوزین ومتحدین مرتجع شانرا نشانه بگیرد و با طرد کامل شان از کشور و جامعۀ خود شاهد پیروزی خلق مظلوم و بلاکشیدۀ خود باشیم که درکشور و جامعۀ آزاد ، آباد ، مرفه ، مترقی وعادلانه زندگی میکند . به امید آنروز .
پایان
padarjan2025-08-27T17:08:01+00:00