هورخش مبارز
نگاهی آتشین
در نگاهت، شب یلدا به سحر میماند
ماه، در چشم تو از شوق به در میماند
بوی آغوش تو، آواز گل سرخ بهار
که دل از عطر خوشش، مست تر میماند
هر که از کوی تو بگذشت، دلش جا ماند
هر که در زلف تو افتاد، به شر میماند
با تو، حتی غم دنیا به تماشا خوش بود
بی تو، این شهر، خراب و به خطر میماند
ای که با یک نگهت فتح کنی صد دل را
بیتو برمن چه مصیبت، چه اثر میماند