سخنرانی بانو سکینه روشنگر

سرود هستی

قسمت دوم

پیوسته به گذشته

و حال سری میزنیم به دریچۀ شعر و ادب:

انجینیر”آهنگر” شاعراست و در سرودن شعر سبک ویژه ای را دنبال می کند، همچنان که در نوشتن یک اثر سیاسی نیز اکثراً سبک ویژه ادبی خاصی را دنبال میکند.  به قول دوست عزیزی “هرشعر او یک تابلوی زیبائی است که با رشته های به هم پیوسته  زیبایی آن را کامل ساخته است”. او دراشعار کاملاً سیاسی اش هم با بکاربرد واژه های زیبای ادبی و قرار دادن شان در خوشه های شعری سروده های دلنشین می آفریند که خواننده را با خود می برد. سروده هایش که اکثراً نماد مقاومت و پایداری است نمایانگر به هم آمیختن رزم و زیبائی است.

او فهمش را از شعر در مقدمۀ دفترچۀ شعری من به نام “غوغای دیگر” چنین زیبا می نویسد:

 “من معتقدم که شعر هم مانند پدیده های اجتماعی دیگر، از هستی اجتماعی برمی خیزد. زادگاه این شعر جامعۀ انسانیست و با نیازهای فردی و اجتماعی انسان سر و کار دارد. خالق شعر نیز انسان است و به جامعه تعلق دارد و با هویت همان جامعه تبارز می کند؛ واقعیت های تلخ و شیرین همان جامعه او را و افکارش را شکل می دهند، آنچنان که او نیز با ساختۀ شعری اش بر همان جامعه و انسانش اثر می گذارد. سوای آن، “شعری” که ورای انسان و نیاز و احساس فردی و یا اجتماعی او باشد، چیزیست درحد پوچی و بی هودگی. “

او با این باور، خودش هم شعر می سراید که درینجا چند نمونه از آفریده های شعری اش را نام میبرم و مطمئنم که  دوستانی از همین جمع آن را شنیده و یا درجائی خوانده اند. مثلاً: شعر “نه این بهارنیست”، “نورشراب”،”لالۀ خونین”، “خون نگار”، “میهن”، “افسانۀ اندوه” و…. که هرکدام گویای مقطعی از تاریخ و حال و هوای شاعر و کشور و جامعه اش است.

حال از دخترم هریا جان روشنگر می خواهم که شعر”نور شراب” از پدرش را که پنجاه سال قبل در یکی از گذرگاه های تاریخ کشورما سروده شده و حال وهوای همان روز را به تصویرکشیده، ولی شعر زمانه ها و حتی بیانگر وضع کنونی جامعۀ ما نیزهست، برای تان دکلمه کند:

نور شراب

 دیـــو سیاه شب چـو پــر قیرگــون خویش

    گسترده  بــــــر فــــراز شبستان  زنـــدگی

گردون  به  زیر سایۀ  این غـول سهمگین

    بگـــــرفته  رنگ تیرۀ  دوران بــــنــــدگی

بر تارکش نه مهر و نه ماه  و نه زهره ای

    نـــه رقص شعله ای، نه  فریبا  ستاره ای

نـــــه  ساقیی کـه جام  لبالب  دهد به کس 

   میخانه  گشته  لانـــــۀ  از یاد رفتــــــه ای

جـام هــمـــه  تهی ز می ناب شد نــگـــــر

   ساز طرب چـــو  داعیۀ  خـواب شد  نگــــر

میخاره گان به مسجد و ُبتخانه  رو کـنــنــد 

 یکسر دعا  و سجده  به پای عــــــــدو کنند

نــــه فــکــــــر یار و میکده و عشق آتشین 

  اکـــنــون دگـــر بهشت بریــــــن آرزو کنند

در َنصّ بــــــاده نوشی و در شرع عــاشقی

  مـعبـــود یار و بــاده و میخانــه معبد است

بد نام می نخورده  و عشاق پــــلــــه بـیـــن 

 گــه بُت پرست  گردد و گه  پای بــنـد دین

گـــر زاهدی بر او نــــگــرد  میگسار نیست 

  محــو خیال بـــوده  و در فکــر یار  نیست

این رسم  عاشقی نبود  ای ستمــــــــگــران 

  کز یار بگذری و گذاریش  بـــه  دیگــــران

مستان  روزگار بـــه  آئین  پاک  خـــــویِـش

  جان میدهند و جام به زاهــــد نمی دهــنــد

در شام تار و نور مه  و  روشنیی  مــهــــر

     می میخورند و گاه به مسجد نمی رونــد

امشب که  نور نیست دو چندان خـوریم مـی 

   بــا نغمه های دلکش  و با نالـه های نَـی

” ساقی  به نور  باده  بر افروز جام  مـــا “

    “مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما”

” ما در پیاله عکس  رخ  یار دیــده  ایــم ” 

  ” ای بی خبر ز لذت  شرب  مــدام  مــا ” *

***

در بخش سیاسی:

اولین تبارزعلنی سیاسی شیرآهنگر درسال  1346ش درمظاهرۀ است که درهرات به سازماندهی حلقۀ رفقایش در دفاع از جنبش فلسطین راه افتاده بود. او درآن روز با دکلمۀ شعری فریادش را به مردم رساند. همین حلقه را “آهنگر” و رفقایش به محفل نامدار و مبارزی تکامل دادند که در سطح کشور نام “محفل هرات” برخودگرفت.

آنچنانکه تذکر دادم در سال 1347ش آهنگر و تنی چند از رفقایش به پوهنتون یا دانشگاه کابل برای تحصیلات عالی رفتند. “آهنگر” درکابل نیز درتمام تظاهرات “جریان دموکراتیک نوین” سهم و نقش فعال داشت. بنا به روایت خودش بهترین خاطرۀ مبارزات سیاسی اش تا آندم، لحظۀ است که در اول ماه می، یعنی یازدهم ثور سال 1347 ش جریان تظاهرات شان در فابریکۀ جنگلک  کابل به استقبال گرم کارگران مواجه می شود و کارگران فابریکه این مظاهره چیان مبارز را گرم به آغوش می کشند و نان چاشت شان را با آنها شریک می سازند. “شیرآهنگر” که ریشه در کار و کارگر دارد، خود را همراه و همصدا با موجی ازهمگنانش، با استقبال و همراه کارگران کشورش می بیند و عزمش به مبارزه جزم تر می شود. این شیرین ترین خاطرۀ او درآن دوران است. او ازآن به بعد تا زندانی شدنش یکی از شعر خوانان و سخنوران مطرح جریان دموکراتیک نوین  بود.

“شیرآهنگر” از آن شخصیت های آگاهی بوده که جریان عمل مبارزاتی را با آگاهی رسانی، تحلیل و تفسیر و استخراج رهنمود ازآن برای راهگشائی بهتر همراه ساخته، یعنی تئوری وعمل را با هم درآمیخته است. مثلاً در اوج جنگ مقاومت علیه تجاوز سوسیال امپریالیزم شوروی، که همه فقط به جنگ می اندیشیدند؛ او ضمن ایجاد جبهات و حضورمستقیم و فعال درجنگ، حلقات آموزشی هم می ساخت و با تحلیل هائی که در پرتو تئوری های رهنمایش از مسایل می داد، می خواست روابطش را آگاهانه به مبارزه سوق دهد(نمونه هائی از سخنرانی ها و آثارش هم اکنون در دسترس است). برای آگاهی رسانی به مردم در مقاطع معین تاریخی کار روشنگرانه می کرد،  درمجالس و راهپیمائی های بزرگ با شرکت هزاران نفر سخنرانی می نمود و برای همرسانی بیشترافکارش ارگان های نشراتی متعددی را یا بنیاد گذاشته و یا رهبری کرده است. به طور مثال زمانی که تمام توجه او و رفقایش، مانند اکثریت مردم، به شدت مصروف جبهه سازی و جنگ بود، او نشریۀ “طلوع انقلاب” را هم با شرکت عدۀ از دانشمندان و ادیبان کشور، از جمله زنده یاد استاد فدائی هروی، بنیان گذاشت که با تیراژ گسترده درافغانستان و ایران و حتی در پاکستان پخش می شد. سرمقالات این نشریه را عمدتاً انجینیرآهنگر می نوشت. این نشریه را تحلیلگران همان زمان یکی از بهترین نشریات دوران جنگ میخواندند. همچنان مقالاتش در نشریۀ “حوت خونین ” که سال 1359 ش (من با ابتدایی ترین وسیلۀ گیست چوبی آن را آمادۀ نشر می کردم ) در زمان جنگ مقاومت در صفحات غرب کشورنشرمی شد. این نشریه  زمینۀ آگاهی برای رزمندگان آزادمنش را فراهم می نمود. ما گروپ دختران جوان با استفاده از برقع رایج محل، به شکل مخفی درهرات آن را پخش می کردیم.

پس از ضربت خوردن “ساما”، در سال 1360ش کمیتۀ فرهنگی اش نیز متلاشی شد و”ندای آزادی” که ارگان نشراتی سازمان بود از نشر بازماند. “انجینیر شیرآهنگر” در دیدار با زنده یاد عبدالقیوم رهبر و کمیتۀ مرکزی وقت “ساما”، ضمن پیشنهادات دیگر، پیشنهاد نشر دوبارۀ “ندای آزادی” را هم داد که به شرط پذیرش مسئولیت آن توسط خود “آهنگر”، پیشنهادش پذیرفته شد.

انجینیر آهنگر که نشر این ارگان را اشد نیاز می دانست این مسئولیت را پذیرفت و مسئولیت نشر و پخش دورۀ دوم “ندای آزادی”، ارگان نشراتی سازمان آزادیبخش مردم افغانستان ( ساما ) را به عهده گرفت  که اکثراً مقالات و تحلیل های او و زنده یاد “رهبر” زینت بخش صفحات رزم آفرین  دورۀ دوم “ندای آزادی” می شد. زنده یاد “رهبر” دراین دوران، “انجینیرآهنگر” را زبان گویای سازمان خطاب می کرد.

آهنگر همچنان از نوجوانی تا جوانی و تا امروز می نگارد، می گوید و می رزمد. در خانه، درکارگاه، در زندان، دردوران خدمت عسکری، در پوهنتون، درمهاجرت ها، در جبهات جنگ مسلحانه، در پشت جبهات، در داخل و در خارج از افغانستان و در هرکجای دنیا که بوده همچنان نوشته ومی نویسد که آثارماندگارش قسمتی از تاریخ پرماجرای این سرزمین است.

دراین بخش از پکتیس جان “روشنگر” می خواهم شعری میهن پرستانه  از پدرش  را برای تان دکلمه نماید که در زمان خدمت عسکری در دامنه های کوه های سپین غر ولایت ننگرهار در سال 1356 ش، تحت حاکمیت دکتاتوری داوود خان که بلند کردن هیچ صدائی را اجازه نمیداد و هیچ نشریۀ مستقلی هم وجود نداشت، سروده شده است.

*****

مـیهـن

 میپرستم میهنم را

میپرستم میهنم را

میهن آزادگان ر

            زادگاه قهرمانان غیور آریا را

آریانای کهن را

هر وجب از خاک او را

               مردم بیباک او را

                    میپرستم میهنم را

                    میپرستم میهنم را

        *****

ای دریغا وای بر من

معبد و معبود من این میهن شیران خاور

               رفته در بند خسان سُست پیمان  ستمگر

اهرمن درجا زده در گوشه و کنج کنارش

               جُغد و کرگس پر کشیده بر فراز مَرغزارش

بلبل خوشخوان و مرغان چمن آرام و خاموش                              

باغ و بُستان سرد و خفته در گلو صوت هزارش

حالیا!

 حالیا آنجا نگه کن

         بنگر آنجا ابر او را

                   های و هوی باد او را

غرشی رعد و نهیب  سهمگین توفان او را

                                     کز بهاران مژده دارد

از بهار آرزو ها

از بهار عشق و مستی

           فارغ از اندوه و محنت های هستی

                                  میپرستم این بهار شور زا را

میپرستم میهنم را

میپرستم میهنم را.

                                                وزیری، ننگرهار

                                             جوزای ۱۳۵۶ ش

ادامه دارد