سرود هستی

قسمت اول برنامۀ بزرگداشت از انجینیرشیرآهنگر و رونمائی از ده جلد کتابش، که بیشتر به صحبت های اعضای خانواده ارتباط داشت با خواندن پیام جالب و پراز احساس  دکتور ملال رهبر و دکلمۀ شعر زیبای شاعر نامدار، خانم طلیعه شکیب توسط خود شان، به پایان رسید. بانو سکینه روشنگر که گردانندگی این بخش را به عهده داشت، ادارۀ  قسمت دوم را با معرفی گردانندۀ ادیب وتوانا آقای ابراهیم حجازی برنابادی به او سپرد. 

آقای حجازی با یک سخنرانی غرا و صمیمانه جوانبی را از شخصیت علمی و مبارز انجینیرشیرآهنگر و اثرات او ونوشته هایش را برجنبش و بر نسل های بعدی برشمرد که با کف زدن های ممتد استقبال میشد. سپس قسمت بعدی را که به سخنرانی و پیام های عدۀ از دوستان اختصاص داشت معرفی کرد. اولین سخنران این قسمت آقای رحیم آذر بود که با عدۀ دیگر برای شرکت دراین جلسه از کانادا آمده بود.

متن سخنرانی آقای رحیم آذر:

حضار گرامی، خانم ها و آقایان سلام و وقت شما بخیر!

اجازه دهید با پیشکش درود و آرزوی سلامتی و تندرستی بر تمامی شما سروران صبحتم را آغاز کنم.

  امروز مسرورم که خود را از آن طرف اقیانوس ها  در جمع شما فرهیختگان  پاسدار مبارزه و تلاش یافتم و افتخار می کنم که به عنوان رفیق و همرکاب در بزرگداشت از شخصیت و مبارزات انجینیر صاحب شیرآهنگر، که انسانی از عالم سرفرازی، سرمدی، سربداری و مبارزه است؛ حضور دارم.

در یک کلام کوتاه؛ آهنگر یکی از طلایه داران تاریخ مبارزاتی جنبش ملی – انقلابی افغانستان عزیزاست، او برای نسل ما سالاری آگاه، مدبر و عزیز است و لذا مقامش را چون دیگر سالاران راه آزادی ارج می گذاریم و او را شایستۀ ارجگذاری میدانیم.

خانم ها و آقایان!

درست دانش آموز یا شاگرد لیسۀ جامی هرات بودم که صداها و فریادهای عدالت خواهی، برابری، آزادی خواهی و دموکراسی علیه رژیم مستبد شاهی از گوشه و کنار هرات به گوش جان ما هم رسید. انسان هائی با اندیشۀ برابری، آزادیخواهی و عدالت خواهی اجتماعی؛ محافل هم اندیشی و گردهمآیی های خورد و بزرگی را در هرات  شکل داده بودند که فریادگر و پاسدار فرهنگ سالم، ادب، اخلاقیات، آموزش و عدالت خواهی بود. من هم مثل صدها دانش آموز دیگر،  نظر به علاقه ام  در همان جوشش نوجوانی هواخواه شان شدم.

درآن زمان، بخصوص در بین دانش آموزان و جوانان مرد و زن  هرات، نام هائی چون استاد عبدالاله رستاخیز، ماما غلام محمد، انجینیرشیرآهنگر، کریم جان و تنی چند دیگر پرتو افشان، و ورد زبان ها و یاد و زمزمه ها بود.

دیده و نادیده نام این مردان مبارز پرآوازه و با شخصیت، انگیزۀ برای پیوستن و  برخاستن، متحد شدن و سمت و سو یافتن جوانان هدفمند و  تشنۀ عدالت، برابری، آزادی واقعی و دموکراسی در هرات می گردید. یاد راست قامتانی که هم اکنون در جمع ما نیستند گرامی باد.

من در سال 1358 که یک سال از کودتای ننگین و شرمگین هفت ثور میگذشت، با همان انگیزه  پس از فراغت از مکتب عرصۀ تحصیلات عالی را هم ترک کردم و به ایران آواره گشتم. دراینجا با انجینیرآهنگر همراه شدم و با این همراهی برش خاصی از زندگی من رقم خورد که مایۀ افتخارمن است و پراز خاطره و حادثه، که امروز می خواهم فقط گوشۀ از چگونگی پیوند و چشمدیدم را با شما درمیان بگذارم.

باید یادآور شوم که درایران فضای سیاسی آن زمان تیره و آلوده بود از سایه و سیطرۀ احزاب و تشکلات زورگوی، مزدور و وطنفروش اسلامی ظاهراً افغانی که به منافع بیگانگان و ارتجاع بین المللی می اندیشیدند و از احساسات جوانی بیشتر هم نسلانم سوء استفاده کرده و خشت بنای تفرقه، تعصب، افراط گرائی، وحشت و مزدور منشی و بد اخلاقی را گذاشتند و روسیاهی تاریخ را بر جبین خویش مهر کردند.

سروران عزیز!

نسل جوانی که با اجبار خلقی پرچمی های زورگوی و مزدور به ترک وطن مجبور شده بودند؛ درایران با تهدید و زور در دام گروه های سیاه اندیش جهادی مثل حزب گلبدین و جمعیت اسلامی  و… می افتادند که یا کشته می شدند و یا در قعر بنیادگرائی و فساد اخلاقی و شخصیتی سقوط می کردند و آدمکشان حرفه ای بار می آمدند، که نمونه های آن را همه می شناسیم و از آن ها ضربه خورده ایم.

درچنین فضائی بود که شنیدم انجینیرشیرآهنگر به ایران آمده و برآن است تا به این نسل و به مردم کشورش کمکی بکند. با نشر اولین اعلامیه به قلم او که  در دسترس همگان قرارگرفت، امیدی تازه به نسل ما جان گرفت و به جست و جویش شدیم. او صرف به نشر اعلامیه اکتفا نکرد و با گام های جسورانه، بدون ترس از بنیادگرایان جهادی مستبد و انحصارگر، در هرجا که افغان ها تجمع می کردند – از مسجد تا تکیه خانه و خیابان – به سخنرانی های روشنگرانه میپرداخت.

شخصیت پاک، آگاه و مبارزش و توانائی و فهم و مهارت در بیان افکارش هزاران مخاطب  به او پیدا کرد که حرفش را باجان ودل می پذیرفتند و آرزوی پیوستن به او را داشتند. به زودی نامش ورد زبان به خصوص نسل جوان آواره شد و تعداد زیادی به او روی آوردند. او اکثراً بعد از یکی دو  دیدار مراجعه کننده را به رفقایش می سپرد تا بیشتر با او شناخت حاصل و کار منظم آگاهی رسانی صورت بگیرد.  

درهمان بحبوحه، یعنی در سال 1358ش  من درشهر مشهد از نزدیک با انجنیر صاحب آهنگر معرفی گردیدم. انجینیرآهنگر را انسانی با کرکترعالی، مبارز، آگاه، شاعر، نویسنده، صادق و استوار یافتم  و از تهِ دل با او همراه گشتم. اذعان می کنم که او نقش بزرگی در شکل دهی افکار اجتماعی، سیاسی، مبارزاتی و فلسفی ام داشته است.

کار انجینیرآهنگر صرف به اعلامیه نویسی و سخنرانی خلاصه نمی شد، او که از اشغال کشورش رنج می برد، به زودی درپی ایجاد جبهات چریکی شد تا بتواند از کشورش در برابر تجاوز و اشغال دفاع کند. ابتدا به نیمروز رفت و در برپائی جبهۀ نیمروز، درهمه عرصه ها نیمروزیان را کمک کرد که من در وقت حضورم درآن جبهه شاهد تعریف و پاسداری از درایت و اثر گذاری هایش توسط رهبران و اعضای جبهۀ نیمروز بودم.

سپس انجینیرآهنگر با دست خالی به سوی هرات شتافت و جبهۀ “غرب سرک” را با چند میل تفنگ سنتی که مردم با خود آوردند بنیاد گذاشت و خودش تا رونق گرفتن کار جبهه درسنگر ماند و جنگید. درآنجا نیز خودم از زبان مردم محل و چریک های محلی  از آگاهی، شجاعت و توانائی هایش شنیدم.

انجینیرآهنگر جبهۀ شرق سرک را که درحال فروپاشی بود، با اعزام رفقائی از ایران باز سازی کرد و با دو رفیق انجینیر دیگر که عازم آن جبهه بودند، نام “جبهۀ انجینران” را برآن نهادند، که افتخارات رزمش جاودانه است.

انجینیرآهنگر جبهۀ درگلران هرات به عنوان پشت جبهه ایجاد کرد و من و چند رفیق دیگر را درآنجا فرستاد که مدتها درآنجا بودیم. و …

من مدتی درایران افتخارهمراهی حضوری با انجینیرآهنگر را داشتم و درعرصه های مختلف مبارزاتی اش درکنارش می بودم. او شب و روز آرام نداشت؛ روز تا عصر به دفتر کار جبهه ای با جنگجویان و مردم عوام هم کلام بود و آن ها را رهنمائی می کرد و جبهه می ساخت. شام به اتاق جمعی رفقا می رفتیم و آهنگر به همه مسایل و مشاکل رفقا پاسخ و راه حل می داد و گاهی هم از ساعت دوازده شب به بعد به حلقات تشکیلاتی شرکت می کرد و فلسفه و اجتماعیات و مسایل نظامی تدریس می کرد تا رفقایش آگاهانه در راهی که انتخاب کرده اند پیش بروند.

شرح هریک ازاین مسایل و چشمدید های من با انجینیرشیرآهنگر ساعت ها وقت به کار دارد، که دراینجا این وقت را نداریم؛ لذا فقط از چند مورد آن ذکر کوتاهی کردم.

اما اجازه میخواهم دوخاطره ام را از دو سخنرانی بزرگش قصه کنم. اولی درشهر تربت جام ایران درمسجد بزرگ عیدگاه شهر با حضور هزاران نفرافغان و ایرانی  سخنرانی داشت که با استقبال گرم مردم مواجه شد. بزرگان شهرپیشنهاد کردند که روز جمعه از اطراف شهر نیز مردم را بسیج می کنند و از انجینیر آهنگر با تأکید خواستند که درآنجا سخنرانی کند.

وقتی به خانۀ تعیین شده برگشتیم، چند دقیقه بعد فرمانده سپاه پاسداران با دستۀ از سپاهیانش آمدند و عاجزانه از انجینیر آهنگر خواستند که روز جمعه سخنرانی نکند. دلیل شان این بود که همین اکنون با یک سخنرانی ات مردم زیادی آمادۀ شرکت درجبهات جنگ شده اند، با سخنرانی جمعه ما نمیتوانیم این موج انسانی را که به شور می آوری سازماندهی کنیم و لذا هرج و مرج می شود. آهنگر که همان روز جمعه درمسجد بزرگ گوهرشاد درشهر مشهد سخنرانی داشت به سپاه وعده داد که از مردم تربت جام معذرت می خواهد.

خاطرۀ دیگرم از تهران است. وقتی به شکل گسترده اعلان می کردیم که انجینیرشیرآهنگر سخنرانی می کند، گروه های مختلف چپ و راست افغان و ایرانی درآن مجلس شرکت می کردند. این بار سخنرانی در مسجد خندق آباد، قسمت پائین شهر تهران برگذارشد و در آن آقای داریوش فروهر که رهبری یک حزب را به عهده داشت و وزیر هم بود و تنی چند دیگر از شخصیت های ملی ایران آمده بودند. سخنرانی طولانی و پرمحتوا و پرشور انجینیرشیرآهنگر، درتحلیل اوضاع افغانستان و جهان درهرقسمت با استقبال گرم مردم مواجه می شد. پس از ختم سخنرانی، آقای داریوش فروهر تقاضا کرد به او اجازه بدهند به ستیج برود. انجینیرآهنگر این خواست را پذیرفت و آقای فروهر در حالی که انجینیر آهنگر را در بغل گرفته بود، گفت ملت ایران به خود ببالد که در همسایگی ملت بزرگ أفغان قرار دارد که در یک قرن پوزۀ دو امپریالیسم متجاوز را به خاک مالیده است. بعد رو به طرف انجینیر آهنگرکرد و گفت من افتخار می کنم که در رکاب سرداران آگاهی مثل انجینیرآهنگر به عنوان یک سپاهی بجنگم و…

کست یا نوارثبت شدۀ این سخنرانی موجود است، که متاسفانه با ازبین رفتن تایپ ریکاردر دیگر از آن استفاده نمی شود. من در رابطه با چنین اثرگذاری ها گفتنی های زیاد دارم که ذکر همه دراینجا مقدور نیست لذا صحبتم را کوتاه می کنم. 

آهنگر بزرگوار! من و همرزمانم خود را خوشبخت و خوش شانس می بینیم که با شخصیتی چون شماهمرکاب و همرزم گردیدیم.

اما به قطع میدانم که همه ما متاسف از این هستیم که هم اکنون افغانستان خانۀ ما  سرتاسر غرق در ازدحام جهل، تروریزم، استبداد، رجعت گرایی دینی،  بیگانه پروری اسلامیست ها و باطلاق امنیتی و دستگاه های استخباراتی کشور های منطقه شده است.

انجینیر آهنگر از اولین کسانی است که طی مقالاتی سالها قبل از حاکمیت طالبان، از خطر طالبان گفته و هشدار داده است و حتی در جریان کنفرانس دوحه ورود دوبارۀ طالبان به قدرت را پیش بینی کرده بود و اثرات بدش را به عنوان مار زخمی خطرناکتر و بدتر از دور اول شان خوانده بود؛ که متاسفانه چنین شد.

رفیق آهنگر!

با پیشکش درود؛ سپاسگزار شما، همرزمان و همطرازان شما در سطح کل کشورما هستیم که زندگی ما در کنار شما فرزانگان انسانگرا؛ هویت، معنی و هدف پیدا کرد. از سازمانی که شما با بزرگانی چون زنده یاد مجید کلکانی و یارانی دیگر در بنای آن نقش داشتید و من در آن عضوشدم هزاران سپاس که تا کنون زیر این چتر بزرگ فکری و اجتماعی، سیاسی، مبارزاتی راه درست و نادرست “مبارزه و سازش” و “آزادی و اسارت” را با پویش علمی، منطقی آموختیم و می آموزیم.

یاد و خاطر تمامی رفیقان جانباز ما که در راه آزادی و عدالت خواهی واقعی کشور ما در گوشه گوشۀ این سرزمین رزمیدند و جاودانه شده اند؛ سرمدباد.

رفیق آهنگر عزیز! عمرشما دراز و مثل همیشه سربلند و در امان بمانید.