ترسيم هستى
شعر از تانيا عاكفى
ارسالی سکینه روشنگر
ترسيم هستى
رنگ شفق به دامن صحرا شكسته است
امواج نور در دل دريا شكسته است
فصل بهار و نسترن و لاله زار ها
هر يك به دست و پنجۀ سرما شكسته است
آواز مرغكان و نواهاى آبشار
در تنگناى ظلم، در آنجا شكسته است
وحشت حكم رواست، نگر اوج ظلم را
كه انسان كنون به دست هيولا شكسته است
از او نه نام مانده و نى قدر و قدرتى
مظلوم و بى گناه ست، سرا پا شكسته است
پاى برهنه ديده ى تر كودك وطن
او هم به گونه اى ز ستم ها شكسته است
در جستجوى لقمه ى نان، ناله سر دهد
اشكش به روى گونه ى زيبا شكسته است
زنجير های ظلم شده ست پاى بوس زن
قدر و وقار و منزلت ما شكسته است
خاموش چرا نشسته اى، اى ملت عزيز!!!
برخيز و نعره كن كه دل ما شكسته است
اين ظلم هاى گفته شده ذره اى ز كوه ست
آنجا هزار گونه تمنا شكسته است
ترسيم خونخوارى شان كى توان نمود!؟
” تانى” قلم ز شرم در اينجا شكسته است
padarjan2025-10-26T08:21:41+00:00