لیلی غزل

          عشق خیالی

در خیالم با خیالت عشق‌بازی می‌کنم
بودنت را لحظه‌لحظه صحنه‌سازی می‌کنم

مشکل است اما به لطفِ بوسه‌هایم، در تنت
عشق را حل، مثلِ تمرینِ ریاضی می‌کنم

بچه‌ی خان استی و من دخترِ دهقانِ تان
عاقبت، قلبِ ترا با عشق، راضی می‌کنم

من سرم بر سنگِ سختِ زندگانی خورده‌است
خنده بر این دخترانِ نازنازی می‌کنم

می‌نوازی پنجه‌هایم را و من با شور و شوق
پیشِ چشمت دلبرانه دل‌نوازی می‌کنم

تاج بر فرقم نزیبد، از تعلق فارغم،
پیشِ پایِ عشق دارم سرفرازی می‌کنم

خانه‌ی ‌ویرانه‌ام باشد، اگر امن و امان
رویِ خود را کی به سمتِ این اراضی می‌کنم

امپراتوریِ عشق و شعر و زیباییِ ستم،
در کنارت، بس که حسِ بی‌نیازی می‌کنم

از حقیقت هم حقیقت‌تر، تو دنیایِ منی
کی خودم را غرقِ دنیایِ مجازی می‌کنم