علی احمد زمانی
شبستان شما
مخمس بر غزل اقبال لاهوری
آمدم تا فاش گویم در شبستان شما
عقده ها در سینه دارم در نیستان شما
بس که من رنجیده بودم در گلستان شما
“چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما
ای جوانان عجم جان من و جان شما”
عزم پولادین تان درگاه سلطان بشکند
همت والای تان زنجیر و زندان بشکند
ظلم و بیداد زمان را خیل یاران بشکند
“می رسد مردی که زنجیر غلامان بشکند
دیده ام از روزن دیوار زندان شما “
چون چراغ معرفت هر طرف چرخیده ام
شرق و غرب این جهان را بر علم گردیده ام
در مسیر آرزو خار مغیلان چیده ام
“عوطه ها زد در ضمیر زندگی اندیشه ام
تا بدست آورده ام افکار پنهان شما “