پردۀ جهل
عزت آهنگر
پردۀ جهل
برای زنان جامعۀ ما و زندگیی درحصارو دیوارش
مرا به ابر نگاهش کشید و زنجیرم
مرا به پیچ قفس حبس کرد و تسخیرم
مرا به پرده ی جهل و غرور پوشانید
مگر بدیده ای مهتاب، اصل تصویرم
به قلب ظالم او عشق آتشِ افزایم
کجا، چگونه رها میشود ز تأثیرم؟
ازین معامله با من، چه سود خواهد کرد؟
تمام عاطفه ام خسته است و دلگیرم
درین فضای اسارت شکسته بال و پرم
درون جامعه با فقر علم درگیرم
هزار شعله ی مستی به چشم دل دارد
گناه کیست! که من در حصار تزویرم ؟
چگویمش! گهی صید و گاه صیاد است
درون بستر قلبش، شکارم و شیرم
و یار غار من از ابتدای دنیا اوست
که در تهاجم این دیو مست درگیرم
ز ترس علمیت و قدرت کمال من است
که ظالمانه شکسته ست کاخ تنویرم
شام ۹ نوامبر
padarjan2025-11-22T07:05:53+00:00