چشمان میبار
گاه به چشمان تو پاییزم به احساست بهار
شعله میکارد به جانم قدرت عشق تو یار
مست از چشمان میبار وفادار تو ام
لذت مهرت پرم داد و کشید آغوش نار
می گریزی از من وقلبم تپش هایش فزون
عشق را نوشیده ام از پیک احساست نگار
تا نگاهت شعله بر این دشت ویران آفرید
کرده ارمانش عقاب روح سرکش را شکار
تا که پاشیدی شراب تازه در جام غزل
واژه ها رقصیده اند در ساغر مهرت خمار
خواب مستی می ربود جام نگاهت را به ناز
تا خیالم بوسه می زد بر لب وصلت قرار