حفیظ آرش آذیش
نبرد
در چندین جبهه در نبردم
با خودم که نمی شناسم اش
و با خودی که آشناییِ
مختصری داشتم
و دیگر ندارم
با خویشتنی که
نام اش را حتا
به استعاره هم نمی داند
و با منی که دشنه ای
زنگار گرفته را
پیوسته بر سینه ام می خلاند
و با خودی که بیگانه گی را
نه جار می زند
و نه انکار می کند
پیروز این نبرد هرکه باشد
من باخته ام…