استاد عبدالهادی رهنما
گرمیی بازار مرا
سُر کن امشب خود بدستت گوشی تار مرا
پر فروغ مهر کن تالار پندار مرا
کشت کن برلب تبسم خوش چو عطر پونه ها
تا جوان سازی ز نو پژمرده رخسار مرا
راز های دل به تو گفتم نهانی وای من !
فاش کردی هر کجا کندوی اسرار مرا
بس که بافتی پیش این و آن گلیمی از دروغ
تخته کردی رونق و گرمیی بازار مرا
وعده هایت خام تر از هر چه خام است در جهان
دختر ملا خدا را ! بس کن آزار مرا
تا غزل گفتم گشودی لب به نقص واژگان
سست خواندی هر کجا اشعار پر بار مرا
هر چه کردی خوب کردی این قدر گویم ترا
خالی از مهرت نمودی هوش بیدار مرا