عزت آهنگر

سلام این هم احساس امروز با این گفتگوهای نا خوشایند جامعه

             فریاد میهن

فرزندِ ناخلف! تو که از آنِ من هستی 
در غربتِ غمت، دلِ ویرانِ من هستی 

فرزند ناسپاس، که در گوشه ی دلت   
ویران شدم، تو ریشه‌ی دورانِ من هستی 

بازوی من تویی، سپر سینه‌ام به مهر 
در راهِ عشق و خون، همه ایمانِ من هستی 

هر جا بنامِ  من که تویی زنده‌ با امید
آیینه‌ی شکسته‌ی زندانِ من هستی 

من تک‌درختِ پیرم و فرسوده در زمان 
تو شیره‌ی تن و روحِ پنهانِ من هستی 

گفتی گناهِ مادرِ پیر است این شکنج؟ 
نه! این ستمگری‌ست؛ تو برهانِ من هستی !

هر رمز تلخِ عالم اگر هدیه شد به من 
در باورم تو ریشه ی گریانِ من هستی 

تاریخِ من، شهامت و آگاهی است و علم
قاموسِ واژه‌های گهرسانِ من هستی 

چشمِ دلت اگر به حقیقت شود گشود
ای کاج سربلند، نگهبانِ من هستی 

فرزندِ ناسپاس! که زخمِ از تو میخورم  
افسرده کرده روح مرا… جانِ من هستی