چرایی ابتلا به روان‌ پریشی و کورذهنی

ا. م. شیری

خانۀ حاکمیت جمهوری اسلامی خراب شود از پای‌بست! به چند دلیل:

١ــ از زمانی که حاکمیت جمهوری اسلامی به رهبری آیت‌الله خمینی پس از تصرف قدرت سیاسی به دنبال انقلاب رنگی بهمن ۵٧، انقلابی که زنگ آغاز آن را جیمی کارتر، رئیس جمهور وقت آمریکا به صدا درآورد و یک جریان‌ مذهبی در قم، بلافاصله دست‌افشان و پای‌کوبان به آن لبیک گفت، جنگ هولناکی را در حوزه‌های سیاسی، اقتصادی- اجتماعی و فرهنگی علیه ایران و ایرانی به راه انداخت که هنوز هم ادامه دارد؛

٢ــ حاکمیت جمهوری اسلامی که با هدف جلوگیری از نفوذ شوروی و مبارزه با تفکرات ملی، دموکراتیک و عدالت‌خواهانه با پشتیبانی چهار کشور امپریالیستی به قدرت رسید، در دستیابی به اهداف خود (اجرای قانون سیاه سال ١٣١٠رضا شاهی) بسیار موفق عمل کرد؛

٣ــ حاکمیت جمهوری اسلامی در جریان جنگ اقتصادی با ملت ایران، فساد، دزدی، غارتگری را به چنان درجۀ بی‌سابقه‌‌ در تاریخ کشور و حتی در جهان رساند، که فاصلۀ طبقاتی به‌حدی گسترش یافت که بیش از ٧٠ درصد ملت به زیر خط فقر سقوط کرد و در نقطه مقابل، ثروت‌های سرقت‌شده توسط افراد وابسته به دوایر حاکمیتی و ذریه‌های آن‌ها (آقازاده‌ها) با ١۵ تا ٢٠ سال بودجۀ سالانۀ کشور برابری می‌کند؛

۴ــ جنگ فرهنگی حاکمیت جمهوری اسلامی با مردم ایران باعث شد بخش عظیمی از ملت به ریاکاری، ظاهرسازی، تملق، چاپلوسی روی آورد؛ زنان- نیمی از جمعیت کشور در حصار تنگ «چادرسیاه» گرفتار شوند و فرهنگ دورۀ بربریت اعراب، فرهنگ و احکامی که بموقع خود به ضرب شمشیر و داغ و درفش به ایران تحمیل شد، در کشور رواج یابد؛

۵ــ حاکمیت جمهوری اسلامی در روند جنگ سیاسی علیه ملت ایران، قبل از همه، تحزب و سازمانیابی توده‌های کار و زحمت را هدف حملات خود قرار دارد. تمامی احزاب، سازمان‌ها و گروه‌های ملی، مترقی و عدالت‌خواه را به خشن‌ترین شیوه قلع‌وقمع کرد. در نتیجۀ سرکوبی‌های مستمر، کشتارهای فله‌ای، تواب‌سازی‌های انبوه قتل و ترورهای زنجیره‌ای و ایجاد فضای مخوف امنیتی در جامعه، بخش عظیمی از نخبگان و مغزهای کشور فراری شدند؛ به تبعید اجباری رفتند؛ بخش‌های بزرگی از افراد و جریان‌های سیاسی و شبه‌سیاسی به بیماری روان‌پریشی و کورذهنی مبتلا گردیدند تا جائیکه قدرت تفکر عقلانی را از دست دادند؛ با مفهوم میهندوستی بیگانه‌ شدند؛ مهر وطن از سر بیرون کردند و اغلب‌ آن‌ها رهایی خود در حملۀ صلیبیون به کشور خود دیدند؛ در اثر اقدامات ایران ویران‌کن حاکمیت اسلامی، حس تنفر عمومی نسبت به نظام، جایگزین عقلانیت و منطق گردید و الی‌آخر.

به همین سبب، بخش اعظم جریان‌های و افراد سیاسی و شبه‌سیاسی با شروع دور تازۀ جنگ‌های صلیبی غرب علیه بشریت، اساساً در جبهۀ صلیبیون موضع گرفتند. یادآوری چند نمونه از فهرست طولانی چنین جبهه‌گیری‌ها کافیست تا بتوانیم به ابعاد فاجعه پی ببریم:

ــ اکثریت قریب به اتفاق همان گروه روان‌پریش و کورذهن جامعه، چه در داخل و چه در خارج از کشور، در روند حذف اتحاد شوروی از نقشۀ سیاسی جهان و نه تنها نابودسازی اتحاد شوروی، حاکمیت جمهوری اسلامی را نصب‌العین قرار دادند؛ شبیه‌سازی کردند و به تأسی از ماشین تبلیغاتی صلیبیون، خود اتحاد شوروی را مقصر نابودی خود شمردند و برای توجیه آن، واژۀ «فروپاشی» را از بی‌بی‌سی ملکۀ فخیمه انگلیس به عاریت گرفتند؛

ــ در جریان «بالکانیزه کردن» یوگسلاوی نیز همصدا با غرب فریاد برآوردند: «سلابادان میلوش‌اوویچ دیکتاتور است»؛

ــ در حملۀ استعماری- تروریستی آنگلوساکسون‌ها به کشورهای «نامطلوب» از جمله به عراق، به همین ترتیب، «صدام دیکتاتور است»؛

ــ بطور کلی، در همۀ تهاجمات صلیبیون موضع مشابه اتخاذ کردند: «قذافی دیوانه است»، «اسد دیکتاتور است» و…

ــ همچنین، در جریان آشوب‌های سال ١٣٨٨ همراه با غربگرایان، عوامل نفوذی و سلطنت‌طلبان دست‌آموز در جبهۀ «سبزها»، در حوادث بخوبی سازماندهی شدۀ «زن- زندگی- آزادی» در جانب «ز.ز.آ» و اینک، در جریان تهاجم تروریستی صلیبیون به میهن ما در ماه دی، باز هم «همان آش و همان کاسه»: با شعار «خامنه‌ای دیکتاتور است»، در فریبکارانه‌ترین حالت: «نه شاه، نه ملا»، تلاش‌های مداوم صلیبیون برای تجزیه و نابودسازی ایران را در پشت سیاست‌های ضد ملی حاکمیت جمهوری اسلامی پنهان می‌کنند. غافل از اینکه هدف این حملات و حملات خرداد ماه نیز، نه نظام جمهوری اسلامی، بلکه، موجودیت ایران بعنوان یک کل است.

اما خود حاکمیت جمهوری اسلامی علاوه بر موارد فوق‌الذکر، در تمام رویدادهای نزدیک به چهل سال اخیر، از تجزیۀ اتحاد شوروی گرفته تا نابودسازی لیبی، دست «اوپوزیسیون» خود را از پشت بست. در بارۀ اتحاد شوروی و بالکان روشن است که بنا به ماهیت خود باید چنین موضعی اتخاذ می‌کرد. زیرا، از ابتدا با هدف عدالت‌ستیزی به قدرت رسیده است. اما در رابطه با جنگ‌های استعماری غرب از افغانستان تا لیبی، همواره بعنوان متحد صلیبیون عمل کرد. بعنوان مثال، «بهار» کذایی «عربی» را «بیداری اسلامی»، توطئۀ هفت اکتبر اسرائیل برای حمله به باریکۀ غزه با هدف اشغال و نسل‌کشی فلسطینی‌ها‌ را «توفان الاقصی» نامید.

اما نکتۀ اصلی و از همه فاجعه‌بارتر این است که حاکمیت جمهوری اسلامی با گره زدن سرنوشت خود به سرنوشت ایران تاریخی ما، به چنان «چوب دو نجس» تبدیل شده است که از هر سرش بگیری، آلوده خواهی شد: اگر در مقابل تروریست‌های صلیبی از تمامیت ایران دفاع کنی، به اتهام جعلی چشم‌پوشی بر جنگ چهل و چند ساله و جرایم و جنایات نظام‌مند حاکمیت اسلامی با مردم ایران، مغضوب ره‌‌گم‌کردگان می‌شوی؛ اگر به افشا و توضیح ماهیت سیاست‌های ضد ملی حاکمیت اسلامی بپردازی، به همراهی و اتحاد عمل با صلیبیون مهاجم متهم می‌شوی. خانۀ جمهوری اسلامی خراب شود که این بلاها را بر سر ایران و ایرانی آورد!

اما چه باک از غضب و اتهام کژراهان! دفاع از موجودیت ایران، صرفنظر از حاکمیت مستقر، از نان شب هم واجب‌تر است. زیرا، ایران باید باشد تا ما بتوانیم برای احقاق حق‌ خود با حاکمیت «دعوا» کنیم.

١٠ بهمن- دلو ١۴٠۴