استاد عبدالهادی رهنما

          فانوس الفت ها

وفا بگرفته و رفتی، جفا بخشیدنت نازم

به اوج دلبری ها نازنین رنجیدنت نازم

مرا دیدی تغافل کرده و رندانه بگذشتی

همان طرز خرام و عشوه و نازیدنت نازم

همیش در پیچ و تاب لحظه ها در من نمایانی

چو پیچک گرد خاطر سال ها پیچدنت نازم

کمال رنگ و بو بخشیده بر تو باغبان حسن

به رخ افکندن گیسو و طرز دیدنت نازم

ترک بر داشت حیرانم چرا ؟ فانوس الفت ها

به پیش دوست و دشمن بی سبب نالیدنت نازم

به دزدیده نگاه صید کردی مرغکی دل را

شدم افسون افسون جان من دزدیدنت نازم

چو زنبور عسل روزی بیا مجنون دیدارم

گل لبخند با بوسه ز لب ها چیدنت نازم