درآغوش امید
عزت آهنگر
درآغوش امید
در سپیدهدم
طبیعت با سکوت
دست بر شانهی روحم گذاشت
نه گفتاری بود
نه وعدهای
فقط نوری و نَفَسی که مرا
به درون خویش بازگرداند
تفکر،دیگر پرسش نبود؛
و در طلوع اندیشه و احساس
مسیری شد که،
آهسته طلایه افشان بود
محبت دیگر احساسی ساده نبود؛
نوری بود که از قلب میجوشید
و اشعه مهر را منعکس می کرد
و معنا،
نه واژه ی مبهم برای دانستن
که حضوری درونی برای زیستن
و تعاملی بین انسان و طبیعت شد.
در این بزمِ خاموش
دل من می رقصید
بی آنکه گم شود —
و در همان سماع دلبرانه
به فضایی نوری رسید.
در آغوش امید
padarjan2026-02-09T05:32:48+00:00